گلچین اجتماعی 1

 

 

 

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

عباسی از واحدهای قدیمی پول ایران است که برابر با ۲۰۰ دینار بوده. این نام منسوب به شاه عباس صفوی است.

سکه‌های عصر صفوی از طلا، نقره و مس بود. سکه‌های زمان شاه عباس ، عباسی نامیده می‌شد. این سکه‌ها نخست از جنس نقره بود. هر پنجاه‌عباسی را یک تومان می‌گفتند، که ده‌هزار دینار قیمت داشت. در این دوره سکه طلا وجود نداشت. فقط سکه‌های طلا را که شاهنشاه نام داشت، هنگام جلوس شاه بر تخت سلطنت و در جشن نوروز ضرب می‌کردند. این سکه‌ها در میان مردم رواج نداشت و آن را اشرافی یا اشرفی نیز می‌گفتند. علت این نام‌گذاری بهای زیاد آن‌ها بود. سکه‌های رایج این دوره "غزبیگی" یا "غازبیگی" برابر پنج‌دینار یا یک‌دهم شاهی؛ "بیستی" معادل بیست‌دینار یا دوپنجم شاهی؛ "پول سیاه" یا "قراپول" معادل بیست‌وپنج دینار یا نیم‌شاهی؛ "شاهی" معادل پنجاه دینار؛ و "عباسی" معادل دویست دینار یا چهارشاهی بود. تا انتخاب ریال به منزله‌ی واحد پول در ایران، در سال ۱۳۰۸ شمسی و حتی سال‌ها بعد از آن، از این واحدهای پولی استفاده می‌شد. پس از صفویه نیز از این مسکوکات استفاده می کردند. در دوره‌ی نادرشاه واحد پولی به نام "نادری" وجود داشت، که ارزش آن ده‌شاهی بود

 

حیوانات زبان بسته و بی آزار ...... و آدمهای بی انصاف

اصلاً خنده نداره !

 

مهم نیست جملات زیر را کی گفته!... بخوان که چی گفته
**************************************************


1- قدرتِ کلماتت را بالا ببر نه صدایت را !
این باران است که باعث رشد گلها میشود نه رعد و برق !!



2- یک قلــب پـــاک؛
از تمــــام مــعـــــابـــد و مســـاجــــد

و کلیـــســـا هــــای دنیـــــا مــقـــدس تـــر است ...



3- این روزها دلگرمی میخواهم وگرنه چیزی که زیاد است سرگرمی...



4- براي كشتيهاي بي حركت............موجها تصميم مي گيرند.....



5- باید دنبال شادی ها گشت، غمها خودشان ما را پیدا می کنند



6- سقوط ، تاوان
پریدن با بعضی هاست

 



7- ازعصبانیت آدمایی که همیشه مهربونن خیلی بترسید
چون وقتی عصبانــــــــی میشن
دیگه نمیتونن لبخند بزنن..



8- از خدا پرسید: اگر در سرنوشت ما همه چیز را از قبل نوشته ای، آرزو کردن چه سود دارد؟
خدا گفت: شاید در سرنوشتت نوشته باشم; هرچه آرزو کرد!!



9- احساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیر بودی ….



10- موفقيت براي اشخاص کم ظرفيت، مقدمه گستاخي است ..

 



11- زمان آدم‌ها را دگرگون می‌کند اما تصویری را که از آنها داریم ثابت
نگه می‌دارد.


هیچ چیزی دردناک‌ تر از این تضاد میان دگرگونی آدم‌ها و ثبات خاطره نیست!



12- آدمهایی که عشقشونو مثل کانال تلویزیون عوض میکنند،
آخرش باید بشینن برفک تماشا کنند ....!!



13- خودمان را با جمله " تا قسمت چه باشد " گول نزنیم...
قسمت، اراده من و توست...



14- خیـلی احمقیـم اگه فکر کنیـم آدمـا، تـوی شوخـی دلشـون نمی شکنـه



15- همیشه حرف از رفتن هاست، کاش کسی... با آمدنش غافلگیرمان کند!!!



16- زمانی كه خاطره هایت ازامیدهایت قویتر شدند، پیــــــــــر شدنت شروع میشود ...



17- حسادتِ دوست، از رقابتِ
دشمن بدتره !



18- اگه اولش به فکر آخرش نباشی ....آخرش به فکر اولش میفتی !!!



19- به جای پاک کردن اشکهایتان، آنهایی که باعث گریه تان میشوند را پاک کنید.



20- و چقــــــدر دیر می فهمیم
که زندگــــــی
همین روزهاییست که منتظــــر گذشتنش هســتیم.. .

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

عقد دو مجری مشهور توسط سید حسن خمینی


بیلیونرهای ایرانی


به گزارش خبرنگار اقتصادی شبکه خبری آتی نیوز ،سامانه ویکیپدیا به نقل از چند منبع معتبر جهانی اسامی بیلیونرهای ایرانی را منتشر کرده است.در این رده بندی اسامی ایرانیانی که حداقل 100میلیون دلار آمریکا ثروت دارند دیده می شود.



8- نفر هشتم این لیست ،پسر علی خسروشاهی بنیان گذار کارخانجات مینو است.ثروت وی 592میلیون دلار برآورد شده است.خسروشاهی ثروتمندترین ایرانی مقیم کاناداست.
حسن خسروشاهی کارآفرین کانادایی ایرانی تبار متولد 1319 در شهر تهران است .وی مالک و موسس فروشگاه‌های زنجیره‌ای قطعات الکترونیکی به نام Future Shop است وتعداد شعبات شرکت وی در آمریکای شمالی به 118 میرسد.





7- نفر بعدی پل مریج است.وی 65 سال سن دارد و مخترع و مالک هات پاکتس است.ثروت وی 600 میلیون دلار برآورد شده است.





6- اسحاق لاریان نفر بعدی این فهرست است.وی 55 سال سن دارد و ثروتش بالغ بر 723 میلیون دلار تخمین زده شده است.اسحاق لاریان سازنده عروسک های «برتز» متولد ١٣٣٢ درشهر کاشان است. او هم اکنون صاحب «ام جی ای» بزرگ ترین کارخانه عروسک سازی جهان است که توسط یک فرد و بدون سرمایه گذاری شرکا اداره می شود.
او در سال ٢٠٠٠ تصمیم به ساختن عروسک های «برتز» گرفت که دو نوع از این عروسک ها به نام های ایرانی فرزندان او ، کامران و یاسمین خوانده می شوند.



5-جایگاه بعدی فهرست در اختیار امید کردستانی است.وی 48 سال سن دارد و نایب‌رئیس ارشد بخش فروش و عملکرد جهانی شرکت گوگل است. او دارای سابقه‌ای بیش از ۱۲ سال در زمینه فناوری سطح بالا در شرکت‌های پیشروی اینترنتی مانند نت‌اسکیپ است. او همچنین نائب‌رئیس بخش توسعهٔ کسب و کار و فروش در این شرکت بود و توانست بازده مالی وب‌گاه نت‌اسکیپ را در عرض ۱۸ ماه از ۸۸ میلیون دلار در سال به بیش از ۲۰۰ میلیون دلار در سال برساند.
او یکی از ثروتمندترین ساکنین کالیفرنیای شمالی است. مجله سن خوزه ارزش دارایی‌های وی را ۱٫۹ میلیارد دلار برآورد کرده است.همچنین ماهنامه فوربس وی را به عنوان دومین ثروتمند ایرانی در جهان معرفی می کند.



4-نفر بعدی فهرست منتشر شده ناصر داوود خلیلی است. داوود خلیلی 46 ساله از ثروتمندترین افراد بریتانیا نیز معرفی شده است. ثروت وی در حدود 1 بیلیون دلار تخمین زده شده است.وی حتی از ملکه انگلستان نیز ثروتمندتر است.
داوود خلیلی به خاطر داشتن مجموعه‌ای از آثار هنری مشهور شده است. بخش عمده دارایی او را مجموعه‌ای از آثار هنری ایرانی و اسلامی تشکیل می‌دهد که بالغ بر ۲۰٫۰۰۰ شیء هنری و عتیقه و مجموعه آثار هنری ایرانی و اسلامی اش تشکیل می دهد که خود او ارزش آن را بیش از یک میلیارد پوند می داند.



3-جایگاه بعدی در اختیار مانی مشعوف است.وی یک تاجر ایرانی آمریکایی و بنیانگذار و رئیس bebe stores, inc است. مانی مشعوف ۶۸ ساله پیش از افتتاح اولین بوتیک زنانه خود در سال ۱۹۷۶، استیک فروشی داشته است. ثروت وی 1/3 بیلیون دلار تخمین زده شده است. او در اواخر دهه محصولات خود را در سریالهای محبوب تلویزیونی آمریکا بطور غیر مستقیم معرفی می‌کرد و در سال ۱۹۹۸ شرکتش را سهامی‌ عام کرد.



2- نفر دوم این فهرست پیر امیدیار معروف و مالک سایت ای بی است.ثروت وی در سال 2011 6/7 بیلیون دلار برآورد شده است.وی که جایگاه 29 ثروتمندان جهان را به نام خود کرده است، رئیس و موسس سایت ای‌بی (e-bay) اولین و معروفترین وب‌گاه مخصوص حراج و خرید و فروش اینترنتی است که تا آخر سال ۱۹۹۸ ۱/۲ میلیون عضو ۷۵۰ میلیون دلار حجم معاملات و حدود ۸ میلیون دلار سود کسب کرده بود .این شرکت بیش از ۶۰۰۰ کارمند ۴۶ میلیون مشتری ثبت شده و ۴۴۱ میلیون دلار سود خالص در سال ۲۰۰۵ داشته‌است.


واما نفر اول این لیست



1- در صدر این فهرست سام نظریان با سرمایه ای بالغ بر 12 بیلیون دلار در جایگاه اول قرار دارد.سام نظریان 36 ساله، متولد ۱۳۵۴ در یک خانوادهٔ یهودی در ایران، فرزند یونس نظریان بنیانگذار شرکت بزرگ کوالکام و فارغ التحصیل دانشگاههای نیویورک و کالیفرنیای جنوبی است. نظریان بنیانگذار و مدیر عامل شرکت SBE Entertainment Group و سرمایه گذار معتبر ترین و پرشکوه ترین تاسیسات تفریحی در لس آنجلس، لاس وگاس و میامی است.گفتنی است که شعبه یکی از کلوب های وی همزمان با بازی حامد حدادی درآن ورزشگاه افتتاح شد.
لازم به ذکر است که ماشین وی تنها 1 میلیون دلار قیمت دارد.


SON: "Daddy, may I ask you a question?"
DAD: "Yeah sure, what is it?"
SON: "Daddy, how much do you make an hour?"
DAD: "That's none of your business. Why do you ask such a thing?"
SON: "I just want to know. Please tell me, how much do you make an hour?"
DAD: "If you must know, I make $100 an hour."
SON: "Oh! (With his head down).
SON: "Daddy, may I please borrow $50?"
The father was furious.
DAD: "If the only reason you asked that is so you can borrow some money to buy a silly toy or some other nonsense, then you march yourself straight to your room and go to bed. Think about why you are being so selfish. I work hard everyday for such this childish behavior."

The little boy quietly went to his room and shut the door.
The man sat down and started to get even angrier about the little boy's questions. How dare he ask such questions only to get some money?
After about an hour or so, the man had calmed down, and started to think:
Maybe there was something he really needed to buy with that $ 50 and he really didn't ask for money very often. The man went to the door of the little boy's room and opened the door.

DAD: "Are you asleep, son?"

SON: "No daddy, I'm awake".
DAD: "I've been thinking, maybe I was too hard on you earlier. It's been a long day and I took out my aggravation on you. Here's the $50 you asked for."

The little boy sat straight up, smiling.
SON: "Oh, thank you daddy!"
Then, reaching under his pillow he pulled out some crumpled up bills. The man saw that the boy already had money, started to get angry again. The little boy slowly counted out his money, and then looked up at his father.

DAD: "Why do you want more money if you already have some?"

SON: "Because I didn't have enough, but now I do.

"Daddy, I have $100 now. Can I buy an hour of your time? Please come home early tomorrow. I would like to have dinner with you."
The father was crushed. He put his arms around his little son, and he begged for his forgiveness. It's just a short reminder to all of you working so hard in life. We should not let time slip through our fingers without having spent some time with those who really matter to us, those close to our hearts. Do remember to share that $100 worth of your time with someone you love? If we die tomorrow, the company that we are working for could easily replace us in a matter of days. But the family and friends we leave behind will feel the loss for the rest of their lives. And come to think of it, we pour ourselves more into work than to our family.

Some things are more important.

 

جملاتی از کتاب مائده های زمینی(آندره ژید) .

 

ناتانائیل! آرزو مکن که خدا را جز در همه جا بیابی.

هر آفریده ای نشانه ی اوست اما او را نشان نمی دهد.

همین که آفریده ای نگاهمان را به خویش معطوف کند ما را از راه آفریدگار باز می دارد.

 

ناتانائیل ! همچنان که می گذری ، به همه چیز نگاه کن و در هیچ جا درنگ نکن. به خود بگو تنها خداست که گذرا نیست...

 

ناتانائیل! من زندگی دردآلود را از دل آسودگی دوست تر می دارم.

ناتانائیل! من شوق را به تو خواهم آموخت.

 

اعمال ما وابسته به ماست همچنان که روشنایی به فسفر. راست است که ما را می سوزاند اما برایمان شکوه و درخشش به ارمغان می آورد. و اگر جان ما ارزشی داشته باشد برای این است که سخت تر از دیگران سوخته است.

 

برای من خواندن این که شنهای ساحل نرم است کافی نیست، می خواهم پاهای برهنه ام آن را حس کند، معرفتی که قبل آن احساسی نباشد برایم بیهوده است!

 

در شگفتم ناتانائیل! تو خدا را در خود داری و از آن بی خبری!

 

او را ندیده ای چون او را پیش خود به گونه ای دیگر مجسم می کردی.

 

ناتانائیل! تنها خداست که نمی توان در انتظارش بود. در انتظار خدا بودن، ناتانائیل یعنی باور نداشتن اینکه او هم اکنون حضور دارد.

 

ناتانائیل! زیبا ترین سرورهای شاعرانه آنهاست که از درک هزارو یک دلیل وجود خداوند به آدمی دست میدهد.

 

ناتانائیل! بدبختی هر کسی از آن است که همیشه اوست که می نگرد و آنچه را که می نگرد از آن خود می داند، اهمیت هرچیز نه به خاطر ما که به خاطر خود اوست، ای کاش نگاه تو همان باشد که به آن می نگری.

 

ناتانائیل! ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان می نگری...

 

ناتانائیل! در کنار آن چه شبیه توست نمان! هرگز نمان، ناتانائیل.

 

همین که پیرامونت رنگ تو را به خود گرفت، یا تو به رنگ آن شدی، دیگر سودی برایت نخواهد داشت، باید آن را ترک بگویی.

 

از هیچ چیز جز درسی که برایت به ارمغان می آورد بر مگیر!

 

ناتانائیل! می توان به زیبایی به خواب رفت و به زیبایی از خواب برخواست، اما خواب های شگفت در کار نیست، و من رویا را تنها زمانی دوست دارم که حقیقت آن را بپذیرم، زیرا زیبا ترین خوابها هم با لحظه ی بیداری برابری نمی کند .

.

.

.

.

.

.

.

.

.


روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است. ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود. بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت خواهد نمود.

کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به داخل انبار هجوم آوردند و تمامی بسته های علف و کاه را گشتند امّا ساعت پیدا نشد. کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نا امید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد. کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد."

پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد. بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه خارج شد. کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد. پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"

پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم."

ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند. هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید.

میگویند : روزی سگی داشت در چمن علف میخورد . سگ دیگری از کنار چمن گذشت . چون این منظره را دید ایستاد و با تعجب پرسید : " هووی ! تو کی هستی ؟ چرا علف میخوری ؟ "

سگی که علف می خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت : " من ؟ من سگ قاسم خان هستم ! "

سگ دوم پوز خندی زد و گفت : - " سگ حسابی ! تو که علف می خوری ؛ دیگه چرا سگ قاسم خان ؟ اگر پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز یک چیزی ؛ حالا که علف می خوری دیگه چرا سگ قاسم خان ؟ سگ خودت باش !!

" زمستان بی بهار - ابراهیم یونسی

ویلون زن


در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد. این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهای‌شان به سمت مترو هجوم آورده بودند.

سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی....

متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هایش کاست و چند ثانیه‌ای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.

یک دقیقه بعد، ویلون‌زن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بی‌آنکه توقف کند یک اسکناس یک دلاری به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.

چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت‌ سر تکیه داد، ولی ناگهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد.

کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌ای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می ‌برد.

کودک یک لحظه ایستاد و به تماشای ویلون‌زن پرداخت، مادر محکم تراو را کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش به ویلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد.

این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به همان ترتیب تکرار شد، و والدین‌شان بلا استثنا برای بردن‌شان به زور متوسل شدند.

در طول مدت ۴۵ دقیقه‌ای که ویلون‌زن می نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بی‌آنکه مکثی کرده باشند، و سی و دو دلار عاید ویلون‌زن شد. وقتیکه ویلون‌زن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسی متوجه شد، نه کسی تشویق کرد،
ونه کسی او را شناخت.

هیچکس نمی‌دانست که این ویلون‌زن همان (جاشوا بل ) یکی از بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازنده‌ی یکی از پیچیده‌ترین قطعات نوشته شده برای ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار،
می‌باشد.

جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامه‌ای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیش‌فروش شده بود، وقیمت متوسط هر بلیط یکصد دلار بود.

این یک داستان حقیقی است، نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتن‌پست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی، سلیقه و الوویت ‌های مردم بود.

 

سرد مزاجی همسرم در مقابل نیاز جنسی بالای من


یکی از عمده ترین مشکلات در زندگی زناشوئی و جنسی زوجهای جوان ، گرم مزاج بودن یکی از زوجین در مقابل سرد مزاج بودن دیگریست.


سرد مزاجی همسرم در مقابل نیاز جنسی بالای من
عرش نیوز:


این مسئله در مرحله اولین آغازین فعالیت جنسی زوجین غیر طبیعی نیست ، خصوصا در مورد خانم ها که معمولا بین 20 تا 30 درصد آنان پس از گذشت مدت زمانی از آغاز دوران فعالیت جنسی به مرور میل جنسیشان بیشتر می شود ، پس این دسته از افراد دچار سرد مزاجی نیستند بلکه به علت عدم تجارب جنسی یا عدم شناخت دنیای جنسی و تخیلات جنسی نسبت به آن واکنشی از خود نشان نمیدهند تا زمانی که با مرور زمان طی کسب تجربه میل و رغبت آنها نسبت به قبل بیشتر می شود.

اما هستند افرادی که علیرغم داشتن تجربه رابطه جنسی همواره گرایش آنچنانی به انجام آن نداشته و صرفا جهت تامین نیاز همسر و انجام وظایف زناشوئی خود فعالیت جنسی با همسر را انجام میدهند.

استرس ، ترس و نگرانی ، ذهنیت منفی در مورد رابطه جنسی و جنس مخالف ، الگو برداری نامناسب از رفتار پدر و مادر ، عدم آموزش ، اختلالات روانی ، اختلالات جنسی ، هورمونها ، عوامل فرهنگی ، آب و هوا و اقلیم، ضعف جسمانی و احساس درد ، عدم پذیرش احساسی یکدیگر میتواند از جمله عواملی باشد که در سرد مزاجی فرد تاثیر گذار باشد.

برخی از عوامل فوق قبل از ازدواج قابل شناسائی و درمان است، با این وجود خیلی از متخصصین تا زمانی که فرد تجربه جنسی نداشته باشد؛ سرد مزاجی را مورد سنجش و ارزیابی قرار نمیدهند و البته این دسته از موارد ذکر شده پس از آغاز فعالیت جنسی نمود می کند.

قبل از ازدواج فکر میکردم خیلی گرم مزاج هستم اما ....
خیلی از خانم ها بر این باورند میل جنسی زیادی دارند با این وجود پس از ازدواج و آغاز فعالیت جنسی به این نتیجه میرسند که باور آنها از دنیای جنسی خود اشتباه بوده و آنگونه که فکر میکردند بعد از تجربه رابطه جنسی گرایش آنچنانی نسبت به آن ندارند ، بالعکس زنانی هستند که به کل نگرشی در مورد مسائل جنسی و نیاز جنسی ندارند اما بعد از تجربه آن ، نسبت به آن میل بیشتری از خود نشان میدهند.

اکثر مواقع علت بوجود آمدن این دو حالت متفاوت عاملی به نام فانتزی جنسی یا تخیلات جنسی است زمانی که فردی قبل از ازدواج ، فانتزی جنسی خاصی داشته باشد و بعد از ازدواج در عمل ، فانتزی های جنسی وی محقق نشود این فرد علیرغم دارا بودن میل جنسی زیاد از رابطه جنسی لذت نمیبرد و معمولا با خود ارضائی ، ارضا می شود چرا که درخود ارضائی میتواند فانتزی جنسی ذهنی خود را دنبال کند و این فرد کم کم میل جنسی خود راتا حد زیادی از دست میدهد.

این دسته از افراد باید در مورد فانتزی جنسی و تخیلات ذهنی خود با همسر خود صحبت کرده و از او بخواهد رابطه جنسی را مطابق با فانتزی جنسی وی انجام دهد ، اما چرا افرادی که نگرشی درمورد رابطه جنسی و میل جنسی زیادی قبل از ازدواج ندارند بعد از ازدواج و تجربه جنسی میل جنسیشان بیشتر می شود ؟

این افراد چون فانتزی جنسی ثابتی ندارند به نوعی ذهنیت خاصی در مورد رابطه جنسی ندارند در نتیجه مغز و روان آنها به ساده ترین فرایند جنسی نیز پاسخ میدهد و راحتر ارضاء می شوند و از رابطه جنسی لذت میبرند البته در شرایط فعلی این افراد زیاد نیستند.

به عبارتی توقعات این افراد در رابطه جنسی به همانند دسته اول نمیباشد لذا راحتر و زودتر ارضا می شوند، فراموش نکنید قدرت روان و مغز در فرایند ارضا شدن ، مهمترین نقش را ایفا میکند در صورتی که اکثرا بر این باورند که حرکت یا پوزیشن فعالیت جنسی مهمتر است که این یک باور اشتباه است ، مگر در افرادی که به صرف وجود اختلالات جنسی ، نظیر انزال زودرس ناچارند پوزیشنهای خاصی را برای نزدیکی در نظر بگیرند و تکنیکهای فیزیکی خاصی را پیاده کنند ( انزال زودرس یکی از شایع ترین اختلالات جنسی در اقایان است که معمولا با متد روان درمانی و سکس درمانی قابل درمان و بهبود است )

ترس و بی میلی جنسی
ترس از زفاف به علت درد و سوزش ناشی از پارگی بکارت ، معمولا احساساتی از قبیل ترس و استرس باعث ترشح هورمونهایی در بدن ما می شود که از شدت لذت یا تمایل جنسی میکاهد چرا که سیستم مدیریت مغز به گونه ای است که داده ها را اولویت بندی میکند و در زمان وجود استرس و ترس ، این داده ها باعث می شود تا مغز اولویت را از تمایل جنسی و لذت جنسی به عاملی که باعث استرس و ترس شده است اختصاص دهد تا در صورت لزوم حالت ایمنی و تدافعی بدن آماده پاسخ و واکنش به رویدادهای ا حتمالی باشد ، اکثر مواقع ترس میتواند قدرت تلقین را برانگیخته کند تا حدی که احساس درد را در اندام های خود حس کنید.

نیاز جنسی نشانه گرم مزاجی نیست بلکه لازمه آن است ....
لزوما گرم مزاجی به این معنا نیست که فرد نیاز جنسی زیادی دارد بلکه افراد گرم مزاج علاوه بر نیاز جنسی به کیفیت انجام آن اهمیت میدهند و ابعاد روانی رابطه جنسی را گسترده تر میبینند به نوعی دنیای جنسی نا محدودی را در ذهن و روان خود ایجاد و دنبال میکنند معمولا آنها آغاز گر فعالیت جنسی هستند و محدودیتی در انجام رفتارهای جنسی برای خود قائل نمی شوند اکثر این افراد از لذت بردن همسر خود لذت میبرند و بدون آنکه همسر آنها از او بخواهد که چه کاری انجام دهد ، خود آنرا انجام میدهد.

نوسانات میل جنسی
اگر میل جنسی افراد را مورد ارزیابی قرار دهیم در مورد همه افراد نوساناتی وجود دارد و همه افراد در زمانهایی خاص میل جنسیشان تغییر میکند.

آنچه که در فرایند این میل نقش دارد صرفا سلامت و توانایی جنسی نیست بلکه کاملا طبیعی است با داشتن سلامت دستگاه جنسی و توانمندی بالای جنسی با این حال در فصولی از سال یا در ساعاتی از شبانه روز یا در وضعیت روانی نامطلوب به علت وجود استرس ، ترس ، نگرانی ، نمودار میل جنسی بالا و پایین شود حتی آب و هوای محیط نیز میتواند در این فرایند تاثیر گذار باشد، پس آندسته از افراد که تصور می کنند میل جنسی آنها به یکباره فروکش کرده ، تغییرات مذکور ( خصوصا عوامل تاثیر گذار بر اعصاب و روان ) را مورد بررسی قرار دهند.

بطور کلی نوسانات میل جنسی میتواند به عواملی نظیر
گرسنگی و سیری ، استرس ، ترس ، نگرانی ، عدم تمرکز ، بارداری یا پس از آن ، زمان و مکان ، تغییر فصول و آب و هوا ، تغییر نوع احساسات ( خصوصا در خانم ها ) ، مصرف برخی از داروها ، افسردگی ، تغییرات هورمونی ( میتواند به علت مصرف دارو باشد ) ، بیمارهائی نظیر دیابت ، بیماری های غدد ( نظیر تیروئید ) ، بی انگیزگی و یکنواختی ، خستگی و بی حوصلگی ، مصرف برخی از غذاها ، افکار منفی و بدبینی ، تلقین به مشکل یا اختلال جنسی و اختلافات زناشوئی مرتبط باشد که عوامل فوق میتواند به صورت مقطعی ایجاد شود و با برطرف شدن آن یا تغییر وضعیت ، میل جنسی نیز بیشتر شود یا به همان حالت قبل بازگردد.

آیا افراد ساکن در مناطق گرم میل جنسی بیشتری دارند ؟
خوشبختانه وضعیت جغرافیایی ایران به گونه ایست که همه گونه آب و هوا در آن وجود دارد لذا این شرایط باعث شد تا درزمینه تاثیر آب و هوا بر میل جنسی تحقیقی انجام شود که از بین 1613 نفری که در سال 1387 نظر سنجی صورت گرفت، طی آن مشخص شد در بین خانم و آقا ساکن مناطق جنوبی کشور حدودا 27 درصد میل جنسی بیشتر از کاربران ساکن سایر مناطق ایران بوده است ، البته این بدین معنی نیست که اگر فردی ساکن این مناطق است صد در صد گرم مزاج یا اگر فردی در مناطق سرد سیر زندگی میکند صد در صد سرد مزاج است چرا که طی همین تحقیق بودند افرادی که ساکن مناطق سردسیر بودند و میل جنسی زیادی داشتند ، سوالی که پیش می آید اینست که آیا اب و هوا فقط در برخی از افراد میتواند تاثیر گذار باشد ؟
طی این تحقیق مشخص شد تنها آب و هوا نمیتواند عاملی بر میل جنسی آن 27 درصد بوده باشد./بیتوته

 


ارزش دوست خوب


يكي از روزهاي سال اول دبيرستان بود.
من از مدرسه به خانه بر مي گشتم كه يكي از بچه هاي كلاس را ديدم. اسمش مارك بود و انگار همه‌ي كتابهايش را با خود به خانه مي برد.
با خودم گفتم: 'كي اين همه كتاب رو آخر هفته به خانه مي بره. حتما ً اين پسر خيلي بي حالي است!'
من براي آخر هفته ام برنامه‌ ريزي كرده بودم (مسابقه‌ي فوتبال با بچه ها، مهماني خانه‌ي يكي از همكلاسي ها) بنابراين شانه هايم را بالا انداختم و به راهم ادامه دادم.

همينطور كه مي رفتم،‌ تعدادي از بچه ها رو ديدم كه به طرف او دويدند و او را به زمين انداختند. كتابهاش پخش شد و خودش هم روي خاكها افتاد.
عينكش افتاد و من ديدم چند متر اونطرفتر، ‌روي چمنها پرت شد. سرش را كه بالا آورد، در چشماش يه غم خيلي بزرگ ديدم. بي اختيار قلبم به طرفش كشيده شد و بطرفش دويدم. در حاليكه به دنبال عينكش مي گشت، ‌يه قطره درشت اشك در چشمهاش ديدم.

همينطور كه عينكش را به دستش مي‌دادم، گفتم: ' اين بچه ها يه مشت آشغالن!'
او به من نگاهي كرد و گفت: ' هي ، متشكرم!' و لبخند بزرگي صورتش را پوشاند. از آن لبخندهايي كه سرشار از سپاسگزاري قلبي بود.

من كمكش كردم كه بلند شود و ازش پرسيدم كجا زندگي مي كنه؟ معلوم شد كه او هم نزديك خانه‌ي ما زندگي مي كند. ازش پرسيدم پس چطور من تو را نديده بودم؟
او گفت كه قبلا به يك مدرسه‌ي خصوصي مي رفته و اين براي من خيلي جالب بود. پيش از اين با چنين كسي آشنا نشده بودم... ما تا خانه پياده قدم زديم و من بعضي از كتابهايش را برايش آوردم.
او واقعا پسر جالبي از آب درآمد. من ازش پرسيدم آيا دوست دارد با من و دوستانم فوتبال بازي كند؟ و او جواب مثبت داد.

ما تمام اخر هفته را با هم گذرانديم و هر چه بيشتر مارك را مي شناختم، بيشتر از او خوشم مي‌آمد. دوستانم هم چنين احساسي داشتند.

صبح دوشنبه رسيد و من دوباره مارك را با حجم انبوهي از كتابها ديدم. به او گفتم:' پسر تو واقعا بعد از مدت كوتاهي عضلات قوي پيدا مي كني،‌ با اين همه كتابي كه با خودت اين طرف و آن طرف مي بري!' مارك خنديد و نصف كتابها را در دستان من گذاشت..

در چهار سال بعد، من و مارك بهترين دوستان هم بوديم. وقتي به سال آخر دبيرستان رسيديم، هر دو به فكر دانشكده افتاديم. مارك تصميم داشت به جورج تاون برود و من به دوك.
من مي دانستم كه هميشه دوستان خوبي باقي خواهيم ماند. مهم نيست كيلومترها فاصله بين ما باشد.
او تصميم داشت دكتر شود و من قصد داشتم به دنبال خريد و فروش لوازم فوتبال بروم.
مارك كسي بود كه قرار بود براي جشن فارغ التحصيلي صحبت كند. من خوشحال بودم كه مجبور نيستم در آن روز روبروي همه صحبت كنم.

من مارك را ديدم.. او عالي به نظر مي رسيد و از جمله كساني به شمار مي آمد كه توانسته اند خود را در دوران دبيرستان پيدا كنند.
حتي عينك زدنش هم به او مي آمد. همه‌ي دخترها دوستش داشتند. پسر، گاهي من بهش حسودي مي كردم!

امروز يكي از اون روزها بود. من ميديم كه براي سخنراني اش كمي عصبي است.. بنابراين دست محكمي به پشتش زدم و گفتم: ' هي مرد بزرگ! تو عالي خواهي بود!'
او با يكي از اون نگاه هايش به من نگاه كرد( همون نگاه سپاسگزار واقعي) و لبخند زد: ' مرسي'.
گلويش را صاف كرد و صحبتش را اينطوري شروع كرد: ' فارغ التحصيلي زمان سپاس از كساني است كه به شما كمك كرده اند اين سالهاي سخت را بگذرانيد. والدين شما، معلمانتان، خواهر برادرهايتان شايد يك مربي ورزش.... اما مهمتر از همه، دوستانتان....
من اينجا هستم تا به همه ي شما بگويم دوست كسي بودن، بهترين هديه اي است كه شما مي توانيد به كسي بدهيد. من مي خواهم براي شما داستاني را تعريف كنم.'

من به دوستم با ناباوري نگاه مي كردم، در حاليكه او داستان اولين روز آشنائيمان را تعريف مي كرد. به آرامي گفت كه در آن تعطيلات آخر هفته قصد داشته خودش را بكشد. او گفت كه چگونه كمد مدرسه اش را خالي كرده تا مادرش بعدا ً وسايل او را به خانه نياورد.
مارك نگاه سختي به من كرد و لبخند كوچكي بر لبانش ظاهر شد.
او ادامه داد: 'خوشبختانه، من نجات پيدا كردم. دوستم مرا از انجام اين كار غير قابل بحث، باز داشت.'

من به همهمه‌ اي كه در بين جمعيت پراكنده شد گوش مي دادم، در حاليكه اين پسر خوش قيافه و مشهور مدرسه به ما درباره‌ي سست ترين لحظه هاي زندگيش توضيح مي داد.
پدر و مادرش را ديدم كه به من نگاه مي كردند و لبخند مي زدند. همان لبخند پر از سپاس.
من تا آن لحظه عمق اين لبخند را درك نكرده بودم.

هرگز تاثير رفتارهاي خود را دست كم نگيريد. با يك رفتار كوچك، شما مي توانيد زندگي يك نفر را دگرگون نماييد: براي بهتر شدن يا بدتر شدن

 

وقتی عشق مان تمام شد چه کنیم؟


همه می دانند عاشق شدن رکنی مهم در یک ازدواج خوب است. فردعاشق اما به این توهم دچار می شود که محبوب او کامل است.

از سوی دیگر باور کرده ایم اگر واقعا عاشق باشیم عشق ما تا ابد می ماند و می پاید حال آن که شوربختانه ابدی بودن تجربه عاشقی افسانه است نه واقعیت . تا جایی که برخی از روان شناسان میانگین عمر افکار عاشقانه را 2 تا 5 سال تخمین می زنند.

وقتی دوره عاشقی مسیر طبیعی خود – همان 2 تا 5 سال – را طی کرد ما به جهان واقعیت باز می گردیم وابراز وجود می کنیم و هریک از زوجین خواست های شخصی خود را بیان می کند که احتمالا با خواست های طرف مقابل متفاوت است. مثال بسیار متداول این است:" مرد می خواهد فوتبال بازی کند یا بازی فوتبال را از تلویزیون تماشا کند و زن می گوید تو فوتبال را بیش از من دوست داری. "

کم کم توهم "یکی شدن " فرو می ریزد و خواست های شخصی هر یک نمودار می شود. در این زمان دو اتفاق ممکن است روی دهد: یکی این که از هم دور و جدا می شوند و دوم کار دشوار دیگری را آغاز می کنند: یاد می گیرند یکدیگر را دوست داشته باشند اما از این پس بدون سرمستی عشق.

دکتر "دوروتی تنوف" دوران عاشقی را اساسا عشق نمی داند بلکه معتقد است واژه خیال بافی برای این دوران مناسب است. به عقیده روان شناس مشهوردیگری – دکتر پک - هم این عاشقی به سه دلیل واقعی نیست:

- از روی اراده یا با انتخاب آگاهانه نبوده است.
- بدون تلاش صورت گرفته است.
- یگانه هدفی که ما معمولا هنگام عاشق شدن در ذهن داریم پایان دادن به تنهایی مان است.

دوران عاشقی نه روی رشد ما تمرکز می کند و نه رشد و تکامل طرف مقابل مان. به عکس تنها این حس را به ما می بخشد که به هدف رسیده ایم و دیگر نیاز به رشد بیشتر نداریم. زیرا می پنداریم در اوج سعادت زندگی هستیم و تنها آرزوی ما ماندن در همان جاست.

اما اگر این عشق، واقعی نیست پس چیست؟ دکتر پک می گوید: عاشق شدن غریزه ای ژنتیکی و بخشی از رفتار انسان است برای جفت یابی.

شوربختانه هنگامی که امواج عواطف فرو می نشیند و ما دیگربار به دنیای واقعی باز می گردیم اختلافات مان رخ می نمایند. در این هنگام تنها دو راه را متصور می دانند: اولی محکوم به ادامه زندگی با همسر و دومی: جدایی...

حال آن که پژوهش ها نشان می دهد راه حل سوم و بهتری هم وجود دارد:ما می توانیم تجربه عاشقی را همان گونه که هست یعنی شور و جذبه عاطفی موقت را بپذیریم و از این پس در پی عشق واقعی با همسرمان باشیم. اما این عشق سه ویژگی دارد: اول این که هم عاطفه در آن دخیل است و هم عقل. دوم این که مستلزم اراده و انضباط است و سوم: نیاز به رشد شخصی را به رسمیت می شناسد.

بر خلاف تصور همگانی اساسی ترین نیاز عاطفی ما عاشق شدن نیست بلکه حقیقتا مورد مهر و محبت یکدیگر قرار داشتن است و این همان عشقی است که از عقل و انتخاب برمی خیزد نه از غریزه. به بیان صریح تر عشق حقیقی مادام که " دوران عاشقی" مسیر خود را به پایان نرسانده آغاز نمی شود.

بنا براین زوج هایی که احساس می کنند به ظاهر دوران عاشقی شان به اتمام رسیده نه تنها نباید ناراحت و افسرده باشند بلکه باید شادمان هم باشند چرا که موسم عشق واقعی و عقلانی فرا رسیده است. این همان عشقی است که فرزانگان(حکما) ما را بدان فراخوانده اند: عشق اختیاری.

عشق اختیاری اما نیاز به آموزش و تمرین دارد زیرا هم چون عشق غریزی بی اختیار و ناآگاهانه و خود به خود سراغ تان نمی آید و این رویایی دور از دست رس نیست و یک راه حل دارد: این که زبان عشق همسرمان را بیاموزیم.

 

Alard - اِدینبرو - اسکاتلند
طبق تجربیات خودم عشق هست اما طول عمرش کوتاه شده و در بین نسل که تو ۲۵ سال گذشته پرورش یافتند عشق بی‌ معناست ...
جمعه 29 آذر 1392 - 00:47


arminrambod - تهران - ایران
واقعا مطلب قشنگی بود و تاثیر خوبی رو من گذاشت . چون در حال حاضر عاشق شدم و اصلا منطقی نمی تونم فکر کنم
جمعه 29 آذر 1392 - 09:57


دوستدار - استهکلم - سوئد
همسری داشتم با دل و جان همدیگر را دوست داشتیم و کلی بهم علاقه داشتیم. طوری بهم وابسته بودیم هم خودمان و هم دوروبریمان فکر میکردیم که فقط مرگ میتواند مارا از هم جدا کند. ولی بعداز 5 الی 6 سال همه چیز عوض شد همه این علاقه ها و دوستداشتنها تبدیل شد به کینه و نفرت که همسرم از من پیدا کرده بود. هرگاه که میخواستم بدانم که چرا کینه و نفرت از من پیدا کرده بیشتر کینه ای میشد و داد و فریاد راه میانداخت تا طوری شد مجبور شدم بعداز اینهمه علاقه و داشتن 2 فرزند از او و این همه سال زندگی مشترک و..... دست بردارم و به خواست او ازش جدا شوم. البته سرپرستی 2 فرزندم هم به عهده من تمام شد. اینک که سالیانی از جدایمان میگذارد و من با کسی دیگر ازدواج کردم هنوز هم به او فکر میکنم هرچند بعداز من 2 ازدواج دیگر کرد که هیچکدام ازدواجها موفق نبود برایش ولی باز این امادگی را دارم اگر احتیاج به من داشت کمکش کنم. او در ایران زندگی میکند و من و بجه هایم در سوئد.البته از بچه هایم خواستم هیچگاه مادرشان را از یاد نبرن و تماسشان را قطع نکنند با او.
جمعه 29 آذر 1392 - 09:57


karaji - گتنبرگ - سوئد
یعنی‌ زن ذلیلی در مرحله دوم !!!
جمعه 29 آذر 1392 -

 

 

دوست دیرینه اش در وسط میدان جنگ افتاده ، می توانست بیزاری و نفرتی که از جنگ تمام وجودش را فرا گرفته ، حس کند. سنگر آنها توسط نیروهای دشمن محاصره شده بود.

سرباز به ستوان گفت که آیا امکان دارد برود و خودش را به منطقه مابین سنگرهای خودی و دشمن برساند و دوستش را که آنجا افتاده بود بیاورد؟ ستوان جواب داد: می توانی بروی اما من فکر نمی کنم که ارزشش را داشته باشد، دوست تو احتمالا مرده و تو فقط زندگی خودت را به خطر می اندازی.

سرباز حرف های ستوان را شنید ، اما تصمیم گرفت برود. به طرز معجزه آسایی خودش را به دوستش رساند، او را روی شانه های خود گذاشت و به سنگر خودشان برگرداند ترکش هایی هم به چند جای بدنش اصابت کرد.

وقتی که دو مرد با هم بر روی زمین سنگر افتادند، فرمانده سرباز زخمی را نگاه کرد و گفت: من گفته بودم ارزشش را ندارد، دوست تو مرده و حالا روح و جسم تو مجروح و زخمی شده.

سرباز گفت: ولی ارزشش را داشت ، ستوان پرسید منظورت چیست؟ او که مرده، سرباز پاسخ داد: بله قربان! اما این کار ارزشش را داشت ، زیرا وقتی من به او رسیدم او هنوز زنده بود و به من گفت: می دانستم که می آیی....

می دانی ؟! همیشه نتیجه مهم نیست ؛ کاری که تو از سر عشق به وظیفه انجام می دهی مهم است. مهم آن کسی است یا آن چیزی است که تو باید به خاطرش کاری انجام دهی. پیروزی یعنی همین

جام جم

بر اساس آخرین آمارهای اعلام شده از سوی وزارت بهداشت، بیش از 27 هزار نفر در ایران مبتلا به ایدز هستند اما پژوهش‌های علمی در دنیا نشان داده است که همیشه آمارهای واقعی مبتلایان به ایدز در کشورها، باید چهار برابر آمارهای رسمی و شناسایی شده ارزیابی شود که یعنی شمار واقعی مبتلایان به این بیماری در کشورمان احتمالا باید بیش از 100 هزار نفر باشد.

ایدز بیماری نقص سیستم ایمنی است. در این حالت بدن دیگر قادر به کشتن میکروب‌ها و ویروس‌ها نیست و با گذشت زمان، فرد حامل ویروس HIV، بیشتر و بیشتر بیمار می‌شود و سرانجام شدیداً به یکی از بیماری‌های خاص مبتلا می‌شود. در این مرحله می‌شود گفت که فرد به ایدز مبتلا شده است و این مرحله سراشیبی به سوی مرگ است.

فرد حامل ویروس HIV الزاماً به ایدز مبتلا نیست چون هنوز بیماری او آشکار نشده است اما می‌تواند در طول زمانی که ویروس را در بدنش حمل می‌کند و از دید جامعه سالم به نظر می‌رسد، آن را به دیگران نیز منتقل کند.

ویروس HIV در خون و ترشحات جنسی فرد مبتلا و نیز شیر پستان زن آلوده، یافت می‌شود. این ویروس از طریق عطسه، دست دادن، بزاق دهان یا استفاده از لباس‌های فرد مبتلا، قابل انتقال نیست.

در مرحله اول که ویروس وارد بدن می‌شود معمولاً حالتی شبیه سرماخوردگی پدیدار می‌شود. به هر حال به هیچ عنوان نمی‌شود در مراحل اولیه، بیماری را از ظاهر بیمار تشخیص داد و از هنگام ورود ویروس ایدز تا مثبت شدن نتیجه آزمایشگاهی که نشانگر آلودگی فرد است حدود ۲ تا ۱۲ هفته و گاهی تا ۶ ماه طول می‌کشد.

در مرحله دوم یا نهفتگی که ممکن است 3 تا 20 سال طول بکشد، بیمار هیچ علامتی ندارد و بیشترین انتقال ویروس از او به دیگران، در آن دوران رخ می‌دهد چون خودش و بقیه هنوز نمی‌دانند که حامل ویروس است.

در مرحله سوم با گذشت زمان، سیستم ایمنی توان خود را از دست مید‌هد و علائم بیماری‌های مختلفی که بدن نمی‌تواند در برابر آنها از خود دفاع کند، آنقدر تشدید می‌شود که سرانجام بیمار را شکست می‌دهد و او می‌میرد.

شایع ترین الگوی انتقال ایدز در ایران هنوز استفاده از سرنگ مشترک در تزریق مواد مخدر است و شیوه انتقال از طریق رابطه جنسی در رتبه دوم فراوانی قرار دارد. ویروس HIV همچنین از مادر آلوده، به جنین داخل رحمش یا کودکی که از شیرش تغذیه می‌کند، منتقل می‌شود و از خون و فرآورده‌های خونی نیز قابل انتقال است.

منظور از رابطه جنسی ناایمن یا بدون محافظت، رابطه جنسی بدون کاندوم با فرد آلوده به ویروس است چرا که نبود آن باعث می‌شود ویروس از طریق ترشحات جنسی فرد به طرف مقابل منتقل شود. برخی افراد گرچه از این وسیله استفاده می‌کنند اما روش صحیح استفاده از آن را نمی‌دانند و خود را در معرض خطر انتقال بیماری قرار می‌دهند.

مورد دیگر، نزدیکی محافظت‌نشده از راه مقعد است که در این زمینه نیز همان روش‌های بالا برای جلوگیری از ابتلا به ایدز باید رعایت شود.

استفاده از مشروبات الکی و مواد مخدر به ویژه مواد مخدر صنعتی همچون شیشه، احتمال ابتلا به ایدز را افزایش می‌دهد چراکه این نوع مواد باعث بی‌پروایی جنسی، رابطه جنسی حفاظت‌نشده و بی‌دقت، تنوع‌طلبی جنسی و انتخاب شرکای جنسی نامطمئن می‌شود.

کمتر از سه سال پیش مرضیه وحید دستجردی وزیر وقت بهداشت بر اساس پژوهشی اعلام کرد که حدود 50 درصد از زنان خیابانی، به ویروس HIV آلوده‌اند که نشان می‌دهد شرکای جنسی آنها بیش از افراد عادی جامعه در معرض خطر ایدز هستند.

شیوع ایدز بر اساس گزارش اخیر وزارت بهداشت، در گروه کودکان کار و خیابان در کشورمان، حدود 4.5 درصد است اما آمار کشوری شیوع ایدز، یک ‌دهم درصد است که یعنی میزان ابتلا به ایدز در کودکان کار و خیابان، 45 برابر سایر افراد جامعه است. این آمار بر مبنای پژوهشی است که دو سال پیش در کشور انجام شده و احتمالاً تاکنون میزان آن بیشتر شده است.

بسیاری از افرادی که ویروس HIV از شرکای جنسی به بدنشان منتقل شده است، درباره راه‌های انتقال ایدز کاملا آگاهی داشته‌اند اما همچنان ارتباط جنسی ناایمن داشته‌اند چرا که باور نمی‌کردند شریک جنسی آنها هم ممکن است بدون هیچ علامت ظاهری، به ویروس HIV آلوده باشد.

در صورتی که رفتاری پرخطر داشته‌اید می‌توانید به یکی از مراکز مشاوره بیماری‌های رفتاری وزارت بهداشت در نزدیکی محل زندگی‌تان مراجعه کنید و مطمئن باشید که همه اطلاعات شما در این مراکز محفوظ خواهد ماند و در هیچ شرایطی به مراجع دیگر منتقل نمی‌شود مگر آنکه خودتان در این‌ باره به مسئولان آن مرکز اجازه بدهید.


 

ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺑﻨﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؟

ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ. ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ. ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ : ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ …!

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ . ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻟﻮﮐﺲ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ، ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ .
ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻫﺮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ، ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟

ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ !

ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ: ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ؟ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ِ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ، ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ.

 

 

 

هر روز سیب بخورید تا 17 سال جوان‌تر شوید

محققان با انجام تحقیقی دریافتند که خوردن روزی یک سیب می‌تواند اثر معجزه بخشی داشته باشد و باعث شود انسان در میان‌سالی 17 سال از هم‌ سن‌های خود جوان‌تر به نظر برسد.

به گزارش ایرنا از هلث، محققان دانشگاه سلطنتی لندن این تحقیقات را با حضور زنان 25 تا 45 ساله ای انجام دادند که به توصیه آنها هر روز یک عدد سیب می خوردند.

محققان با مقایسه داده ها، وضع سلامتی زنان را پس از 25 سال بررسی کردند و متوجه شدند وجود تنها یک سیب در رژیم غذایی روزانه چه تاثیر شگرفی دارد.

محققان خاطر نشان کردند: وجود پلی فنول ها و فلاونوئیدها در این میوه که روندهای اکسیداتیو را در سلول ها منظم می کنند مهمترین عاملی است که موجب تاثیر جوانی و سلامتی بخشی آن می شود.

این آنتی اکسیدان ها موجب بهبود فعالیت قلب، کبد و لوزالمعده و نیز عادی سازی فعالیت روده و دفع سموم می شود و مسلما سلامتی داخلی، بر چهره انسان تاثیر می گذارد.

محققان که به اثر معجزه بخش سیب بر سلامتی و زیبایی زنان اطمینان دارند به همه توصیه می کنند این آزمایش جالب را انجام دهند تا در خصوص نتیجه مثبت آن متقاعد شوند.

*Fanoos* - ایران - ایران
واقعا همینطور موافقم
یکشنبه 10 آذر 1392 - 10:21

*Fanoos* - ایران - ایران
رفتم از این به بعد هر شب سیب بخورم ممنونم از این مقاله
یکشنبه 10 آذر 1392 - 10:36

عشق من کتاب - حیدرآباد - هند
مگه حالا که 25 سالمه و ارشدمو هم تو یک رشته خوب گرفتم از این جوونی ام چقدر دارم حال میکنم و خوش میگذرونم که 17 ساله دیگه بخوام؟ رتبه سه رقمی در رشته تجربی اوردم بدون هیچ استاد و کلاس خصوصی، 5 مقاله کنفرانس و سه تا ژورنالی دارم چه فایده؟ نه راهنمایی، نه امیدی به هر انجه که حقمون بوده، یاد گرفتیم که چطور زنده بمونیم نه اینکه چطور زندگی کنیم. . در ایران هر کی بمیره میگن راحت شد. نمیدونم رو درسم تمرکز کنم یا یه جوری پول دربیارم. ببخشید اگه این مطالب رو اینجا نوشتم.
یکشنبه 10 آذر 1392 - 10:32

Ghooloo - آبادان - ایران
عشق من کتاب - حیدرآباد - هند_ زندگی را هر طور ببینی همانطور میگذرد! اگر سخت بگیری سخت میگذرد و اگر آسان بگیری، آسان میگذرد! همه ما گهگاهی دلمان خون است و این هم بد نیست که قدر لحظات شیرین را بدانیم! شاید عزیزم هدفت را در زندگی هنوز پیدا نکردی! البته کمی مقتضای سن است و در آن سن انسان هنوز درک درستی از خیلی چیزها ندارد و بسیاری از مسائل بطور مطلق در ذهن ما جا نیوفتاده. درس خواندن، پول درآوردن و زندگی کردن، باید با هدف توام باشد هدفت را در زندگی تعیین کن حتی اگر هدف رفتن ته چاه باشد! برای خودت مثلاً مجسم کن در یک سال دیگر، ده سال دیگر یا پنجاه سال دیگر میخواهی چه چیزهایی داشته باشی و به کجا برسی بقیه ش دیگر بستگی به شرایط دارد شما تلاش خودت را بکن به قول معروف از تو حرکت از خدا برکت! موفق و پیروز و شاد و سلامت باشی
یکشنبه 10 آذر 1392 - 14:24

zavareh - رودسر - ایران
عشق من کتاب - حیدرآباد - هند - کار خوبی‌ کردی دوست من، مگر درد دل‌ کردم اشکالی داره؟ این مشکل شما مشکل هزاران جوان تحصیل‌ کرده این مملکت است. گروهی ترک وطن کردند، گروهی در یأس و افسردگی بسر میبرند، گروهی بکارهای بغیر از رشته تحصیلی‌ خود روی آورده‌ند و گروه اندکی‌ در رشته خود جذب بازار کار شده اند. و تازه این گروه آخری بایستی صبر ایوب و دل‌ سنگ داشته باشند تا بتواند تحمل کارفارمایی را بکنند که حتا تا کلاس ۶ ابتدایی را هم بزور تمام کرده و تنها به ثروت و نوائی رسیده. دوست من خودت را نباز، در همان هند بمان که در حال حاضر ایران جائی برای اذهان تحصیل کرده و جوان ندارد. شاد باشی‌...
یکشنبه 10 آذر 1392 - 14:25

perser68 - فلوریدا - امریکا
عشق من کتاب - حیدر آباد - هند. نمی‌خوام عدای پدر بزرگ‌ها یا مادر بزرگ‌ها رو در بیارم، اما قدر چیز‌هایی‌ رو که داری بدون و به خصوص سلامتی‌ جسمی‌! ما هم که اینجا هستیم، مسائل خودمون رو داریم و هیچ کسی‌ تو زندگیش صد در صد خوشبخت نبوده، هرکی‌ میگه دروغ میگه!!! سلامتی‌، سلامتی‌ ، سلامتی‌. امیدوارم که داری و با هیچ قیمتی نمیتونی بخریش((:
یکشنبه 10 آذر 1392 - 17:56

akhoond shepeshoo - ورونا - ایتالیا
من هم میفتم به سیب خوری, عزرائیل جون هفده سال اضافه کن :)
یکشنبه 10 آذر 1392 - 18:39

gerard - تهران - ایران
عق من کتاب - حیدر آباد- هند. دوست عزیز شما انقدر موفق هستید خدا را شاکر باشید ایران و ایرانیان به شما باید افتخار کنند از زندگی لذت ببرید و از اینکه همواره در تلاشید مطمئن باشید موفقیتهای بعدی در انتظار شماست
یکشنبه 10 آذر 1392 - 19:15

gerard - تهران - ایران
عشق من کتاب - حیدر آباد -هند. دوست محترم چرا انقدر افسرده اید شما افتخار ایران و ایرانی هستید . هیچوقت مایوس نباشید به داشته هاتون فکر کنید که چه بزرگ و عظیم است.
یکشنبه 10 آذر 1392 - 19:18

mahshahr - ونکوور - کانادا
از این حرف های بی اساس! بر اساس کدوم تحقیق؟ آمار , نمونه و دیتا؟ شاخص و معیار؟ کجا ارایه شده؟ چه جوری فهمیدن آدما 17 سال کمتر از سنشون هستن؟ متغییرای فیزیولوژیک یا مورفولوژیک قابل سنجش چی بوده؟..... یه جایی بیان پیش متخصصا مقاله بدن ببینیم چه خنده بازاری میشه!
یکشنبه 10 آذر 1392 - 19:18

perser68 - فلوریدا - امریکا
mahshahr - ونکوور - کانادا. دوست عزیز ،حالا شما چرا انقد سخت میگیری؟۱۷ سال نه، ۱۷ ماه!!! اونم سالم، کم هزینه ((-: ،،،همین که شما یه سیب خوشمزه آبدار بخصوص آفتاب خورده رو گاز میزنی، یه احساس خوشی‌ بهت دست میده، کمه!؟
دوشنبه 11 آذر 1392 - 02:40

Ghooloo - آبادان - ایران
البته فقط از سن 17 سال به بالا توصیه میشه چون اگر زیر 17 باشید شاید برگردید اونجایی که بودید! روزی دو تا هم نخورید چون میشه 34 سال باز هم مشکل سازه! 3 تا که اصلاً صحبتش رو نکن ;-))
دوشنبه 11 آذر 1392 - 14:34

 

بستنی.....

 

بازار پارچه فروشان !

 

 

 

 

 

 

 

نظرات خود را به

morshedi2001@yahoo.com

ارسال نمائید

 

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به فروشگاه اینترنتی بازاردان.کام میباشد

www.bazardan.com