گلچین اجتماعی 5

 

 

 

وای که ردپای دزد آبادی ما ، چقدر شبیه چکمه های کدخداست ؟؟؟؟؟؟

روزی که ردپای به جا مانده ،
شبیه چکمه های کدخدا بود یکی میگفت : دزد، چکمه های کدخدا را دزدیده ، دیگری گفت : چکمه هاش شبیه چکمه کدخدا بوده. هر کسی به طریقی واقعیت را توجیه میکرد،

دیوانه ای فریاد برآورد که : مردم ؛ دزد خود کدخداست، مردم پوزخندی زدند و گفتند : کدخدا به دل نگیر، مجنون است ، دیوانه است ، ولی فقط کدخدا فهمید که تنها عاقل آبادی اوست.

از فردای آن روز کسی آن مجنون را ندید و احوالش را که جویا شدند کدخدا میگفت : دزد او را کشته است،

کدخدا واقعیت را گفت ولی درک مردم از واقعیت ، فرسنگها با آن فاصله داشت ، شاید هم از سر نوشت مجنون میترسیدند چون در آن آبادی ، دانستن بهایش سنگین ولی نادانی ، انعام داشت ، پس همه عرعركنان هر روز در خانه کدخدا جمع میشدند!!!!!

سیمین بهبهانی

 

 

مردان قبیله سرخ پوست از رییس جدید می‌پرسند:
«آیا زمستان سختی در پیش است؟»
رییس جوان قبیله که هیچ تجربه‌ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید»
بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»
پاسخ: «اینطور به نظر میاد»…
پس رییس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند
و برای اینكه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه:
«شما نظر قبلیتون رو تایید می کنید؟» پاسخ: «صد در صد»
رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند.
بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»
پاسخ: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!!!
رییس: «از کجا می دونید؟»
>> پاسخ: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن!!

خیلی وقتها ما خودمان مسبب وقایع اطرافمان هستیم.

 

 


من و همسرم از هم خسته شده ایم !
دﯾگر احساسی بینمان نیست ، تقرﯾبا هیچ حرفی با هم نمیزنیم،
سرد و بی روح و شاﯾد جداﯾﯽ ...


چندﯼ پیش ﯾک پیامک ناشناس و پر احساس براﯾش دادم ...
ﯾک پاسخ پر احساس به اﯾن پیامک ناشناس داد ..
گفت تو چقدر زﯾبا حرف میزنی ....... و من زﯾباتر پاسخش
را دادم ......
و او زﯾباتر پاسخم را داد ....... و باز من زﯾباتر ....... و
باز او زﯾباتر ........
اصلاً فكر نمی کردم همسرم تا اﯾن حد محبت آمیز بلد است
حرف بزند ........
گاهی آنقدر عاشقانه حرف میزنیم که من ﯾادم میرود
آنسوﯼ خط همسرم است ...


حاﻻ اﯾن دو ناشناس عاشق هم شده اند ...

آرزو دارد که مرا ببیند و بشناسد، حتی گفت بخاطر من از
همسرش جدا می شود
کاش میشد تا ابد ناشناس و عاشقانه زندگی می کردﯾم ...


ما آدمهاﯼ عجیبی هستیم ...
ناشناس عاشق هم می شوﯾم
ناشناس براﯼ هم می میرﯾم
ناشناس از هم لبرﯾز میشوﯾم ...
ولی وقتی خودمانیم
همانی می شوﯾم که تو بهتر از من میدانی!

 

چرا آی کیو ایرانیان روبه نزول است؟


دكتر شهرام یزدانی

اعلام میانگین ضریب هوشی 84 برای ایرانی‌ها، سبب تعجب بسیاری از نخبگان ایران گردید. عده‌ای با انكار این آمار درصدد اعتراض به آن برآمده‌اند، اما برای اینجانب، این آمار هیچ‌گونه جای تعجبی نداشت، زیرا این موضوع را در سال هفتاد و نه در سخنرانی در سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی تحت عنوان نظریه "ترقیق هوشی" پیش بینی کرده بودم. در این مقاله به اختصار علل افت میانگین ضریب هوشی در کشور را بررسی خواهیم کرد و سپس به راهكارهای مقابله با این رخداد تلخ خواهیم پرداخت.
ضریب هوشی چیست و اهمیت آن در چیست؟
ضریب هوشی یک نسبت است که از تقسیم سن عقلی بر سن تقویمی ضربدر صد به دست می‌آید. اگر سن عقلی با سن تقویمی یکسان باشد، ضریب هوشی صد می‌شود ولی در بعضی مواقع در بعضی افراد سن عقلی بیشتر می‌شود که این فرد هوشی بیشتر از سایر افراد دارد.
برای به دست آوردن سن عقلی راه‌های زیادی وجود دارد و معمولا کارشناسان از تست‌های خاصی استفاده می‌کنند که جنبه‌های مختلفی مانند تشخیص الگوها، قدرت حافظه کوتاه ‌مدت، استفاده فرد از واژه‌ها، سرعت محاسبه فرد، درک روابط یا جبر، اطلاعات عمومی، محاسبات ریاضیات، درک فضایی، منطق و املا را ارزیابی می‌کند.
به این ترتیب دستیابی به میانگین ضریب هوشی بالاتر یکی از ابزار توسعه و به طور هم‌ زمان یکی از دستاوردهای مهم توسعه محسوب می‌گردد.
ضریب هوشی اقوام و ملل
مطالعات فراوانی روی تفاوت متوسط ضریب هوشی در کشورهای مختلف صورت گرفته است.
میانگین ضریب هوشی در آمریکا و انگلستان حدود 100 است. این عدد برای شهروندان ژاپنی، چینی، کره‌ای، هنگ کنگی و تایوانی 105 و برای ترکیه، کشورهای خاورمیانه و جنوب آسیا بین 78 و 90 و برای کشورهای آفریقایی پایین تر از صحرای آفریقا بین 65 تا 75 است. در این میان کشور ما ایران با ضریب هوشی متوسط 84 رتبه 97 را بین 185 کشور جهان دارا می‌باشد.
اما هنگامی که با تفاوت میانگین ضریب هوشی میان دو کشور یا دو نژاد مواجه می‌شویم قایل شدن به تفاوت ژنتیکی، به نوعی به معنای وجود نژاد برتر (ژن برتر) است.
جدای از عوامل ژنتیکی، عوامل محیطی متعددی روی ضریب هوشی تاثیر می‌گذارد وضعیت تغذیه‌ای به خصوص در دوران کودکی، استرس‌ها و تروماهای روانی، فقر عاطفی و ارتباطی و کمیت و کیفیت تحصیلات همگی بر ضریب هوشی تاثیر می‌گذارند.مهاجرت نخبگان و ضریب هوشی
مهاجرت انتخابی نخبگان
اثری مخرب بر توسعه ملل می‌گذارد. بدیهی است که بار توسعه و پیشرفت جوامع بر دوش هوشمندان و نخبگان هر جامعه‌ای است. حال وقتی در یک جامعه شرایط به گونه‌ای باشد که نخبگان در گذر زمان آن را ترک می‌کنند، نه تنها خروج آنها مستقیماً جامعه را متاثر می‌کند، بلكه در دراز مدت، ذخیره ژنتیکی کشور را نیز فقیرتر می‌کند و در نسل‌های آتی، روند انتقال ضرایب بالای هوشی به «نسل‌های آینده» با اختلال مواجه می‌شود.
این امر در مورد کشور اسكاتلند طی بیش از نیم قرن به دقت مطالعه شده است. از اوایل قرن بیستم، هر ساله تعداد زیادی از افراد تحصیل کرده اسكاتلندی به انگلستان مهاجرت می‌کنند. درصد متوسط مهاجرت سالانه تحصیل کردگان دانشگاهی از اسكاتلند به انگلستان 17.2 درصد و ضریب هوشی متوسط این مهاجران 108.1 می‌باشد.
این موضوع سبب شده است که میانگین ضریب هوشی اسكاتلندی‌ها به طور متوسط در هر نسل یک امتیاز نسبت به نسل قبل کاهش پیدا کند و اسكاتلندی‌ها در اواسط قرن بیستم به کم‌هوش‌ترین ملت اروپایی (با میانگین ضریب هوشی 97) تبدیل شدند.
بر اساس آمار صندوق بین المللی پول، ایران با ضریب مهاجرت 15 درصد، رتبه اول را در میان 61 کشور توسعه نیافته و در حال توسعه دارا می‌باشد و می‌توان تخمین زد که در طی سه دهه اخیر حداقل سه واحد از ضریب هوشی متوسط ایرانی‌ها صرفا به سبب مهاجرت کاهش پیدا کرده است.
مهاجرت نخبگان تنها سبب کاهش میانگین ضریب هوشی ملل نمی‌شود، بلكه این کشورها را از نوابغ تهی می‌سازد. با نگاهی به فهرست اسامی افرادی مانند لئوناردو داوینچی (ضریب هوشی220)، گوته(210)، پاسكال (195)، نیوتن (190)، لاپلاس (190)، ولتر (190)، دكارت (185)، گالیله (185)، کانت (175)، داروین (165)، موزارت (165)، بیل گیتس (160)، کوپرنیک (160) و اینشتین(160) به ‌سادگی درمی‌یابیم که توسعه دانش بشر در طول تاریخ بیش از هر چیز مرهون افراد نابغه می‌باشد. نوابغ همان کسانی هستند که توان حل پیچیده‌ترین مشكلات یک کشور را دارا می‌باشند و مسوولیت راهبری کشور را در وضعیت‌های بحرانی بر عهده دارند.
تاثیر نوابغ روی توسعه جوامع به حدی است که می‌توان عبارت معروف «ملتی که قهرمان ندارد، هیچ چیز ندارد» را با جمله «ملتی که نوابغ را در مدیریت خود ندارد، به هیچ جا نخواهد رسید» جایگزین کرد.

 

 


جا گذاشتن کتاب
جا گذاشتن کتاب در مكان‌های عمومی رفتاری است که اكنون در ایتالیا و فرانسه هم رو به فزونی گذاشته است.
: کسی که کتابش را در مكانی عمومی رها می‌کند، هویت خود را آشكار نمی‌کند و ادعایی هم بابت قیمت کتاب ندارد، اما یک درخواست از خواننده یا خوانندگان احتمالی بعدی دارد: شما نیز بعد از خواندن کتاب، آن را در محلی مشابه قرار دهید تا دیگران هم بتوانند از این اثر استفاده کنند.
رول هورنباكر نخستین کسی بود که این حركت را انجام داد.
او یک فروشنده کامپیوتر در ایالت میسوری امریکا بود و نام این رفتار را Book Crossing گذاشت؛ یعنی کتاب در گردش.
در فرانسه کتاب‌های در حال گردش از 10 هزار جلد فراتر رفته است. این رفتار جدید را می‌شود به نوعی «کمپین کتابخوانی» یا «کمپین به اشتراک گذاشتن کتاب» در نظر گرفت؛ کمپینی که می‌تواند به مثابه یک پروژه فرهنگی قابل تامل باشد.
حالا رفتار مذكور به قدری در غرب رواج یافته که کم‌کم از ترکیه نیز سر درآورده است. در یکی از شهرهای ساحلی ترکیه کنار دریا قدم می‌زدم که کتابی روی شن‌ها توجهم را جلب کرد. فكر کردم حتما صاحب کتاب‌ فراموش کرده آن را با خود ببرد. برش داشتم و همین‌که چشمم به صفحه اولش افتاد؛ از خوشحالی در پوست خود نگنجیدم.
در صفحه اول کتاب یک نفر متن زیر را نوشته بود: من این کتاب را با علاقه خواندم و آن را در همان مكانی که به آخر رسانده بودم رها کردم. امیدوارم شما هم از این کتاب خوشتان بیاید. اگر از آن خوشتان آمد بخوانید و گرنه در همان نقطه‌ای که پیدایش کرده‌اید، بگذارید بماند اگر کتاب را خواندید شماره‌ای به تعداد خوانندگان اضافه کنید و با ذكر محل پایان مطالعه، در جایی رهایش کنید. در همان صفحه دستخط سومین خواننده توجهم را جلب کرد: خواننده شماره سه در ترکیه.
پس تا به‌حال سه نفر که همدیگر را نمی‌شناسند این کتاب را خوانده‌اند. طبق اطلاعات موجود در همان صفحه، خواننده اول کتاب را در استانبول و خواننده دوم در شهر بُدروم مطالعه‌ی آن را به پایان رسانده و رهایش کرده بود. برای این سنت جدید کتابخوانی سایت اینترنتی‌ای راه‌اندازی شده
طبق اطلاعات موجود در حال حاضر بیش از 2 میلیون و 500 هزار جلد کتاب که اطلاعاتشان در این سایت ثبت شده در حال گردش هستند.
هدف گردانندگان سایت یاد شده، تبدیل کردن دنیا به یک کتابخانه‌ی بزرگ است.
از این به بعد اگر در کافه، در لابی هتل، یا سالن انتظار سینما کتابی را پیدا کردید، تعجب نكنید چون ممكن است با یک جلد «کتاب در گردش» روبرو شده باشید

 

 

 

خدا از " هیس خوشش نمیاد.
مادر بزرگ در حالی که با دهان بی دندان , آب نبات قیچی را میمکید ادامه داد:
آره مادر 9 ساله بودم که شوهرم دادند. از مكتب که اومدم دیدم خونمون شلوغه , مامان خدابیامرزم همون توی هشتی 2 تا وشگون ریز از لپام گرفت تا گل بیاندازه. تا اومدم گریه کنم گفت هیس خواستگار اومده!!
خواستگار حاج احمد آقا خدابیامرز 42 سالش بود و من 9 سالم!!!!! گفتم من از این آقا میترسم! 2 سال از بابام بزرگتره! گفتند " هیس " شگون نداره عروس زیاد حرف بزنه و تو کار نه بیاره!
حسرتهای گذشسته را با طعم آبنبات قیچی فرو داد و گفت جونم باست بگه اون زمونا که مثل الان عروسک نبود , بازی ما یه قل دو قل بود و پسرها هم الک و دولک و هفت سنگ.
سنگهای یه قول دو قول که از نونوائی حاج ابراهیم آورده بودم رو ریختند تو باغچه و گفتند تو دیگه داری شوهر میکنی , زشته این بازیها. گفتم آخه..... گفتند " هیس " آدم رو حرف بزرگترش حرف نمیزنه.
بعد از عقد حاجی خدا بیامرز به شوخی من رو بغل کرد و نشوند روی طاقچه. همه خندیدند ولی من ننه خجالت کشیدم. به مادرم میگفتم مامان من اینو دوست ندارم. دوست داشتن چیه؟ عادت میکنی. بعد هم مامانت به دنیا آمد با خاله هات و دائی خدابیامرزت. بیست و خورده ایم بود که حاجی مرد!! یعنی میدونی مادر تا اومدم عاشقش بشم افتاد و مرد! نه شاه عبدالعظیم با هم رفتیم و نه خراسون یعنی اون میرفت میگفتم آقا منو نمیبری؟ میگفت " هیس " قباحت داره زن هی بره بیرون !!
میدونی ننه عین یه غنچه بودم که گل نشده گذاشتنش لای کتاب روزگار و خوشكوندنش!!!!!
مادر بزرگ اشكشو با گوشه چارقدش پاک کرد. آخ دلم میخواست عاشقی کنم ولی نشد ننه.
اونقدر دلم میخواست یه دمپختک رو لب رودخونه بخوریم نشد. دلم پر میکشید که حاجی بگه دوست دارم و نگفت!!!!! حسرت به دلم موند که روم به دیوار بگه عاشقتم!! ولی نشد که بگه !!
گاهی وقتها یواشکی که کسی نبود زیر چادر چند تا بشكن میزدم !!!! آی می چسبید آی می چسبید!!
دلم لک زده بود واسه ی یه قل دو قل , نون بیار کباب ببر , ولی دستهای حاجی قد همه ی هیکل من بود!! اگه میزد حكما" باید 2 روز می خوابیدم.
یه بار گفتم آقا میشه فرش بندازیم رو پشت بوم شام بخوریم؟ گفت " هیس " دیگه چی؟ با این اهل و عیال همینمون مونده که انگشت نما شیم. مادر بزرگ به یه جائی اون دور دورا خیره شد و گفت میدونی ننه بچگی نكردم , جوونی هم نكردم یهو پیر شدم پیر!!
پاشو دراز کرد و گفت آخ ننه پاهام خشک شده هر چی بود که تمام شد. آخیش خدا عمرت بده ننه. چقدر دوست داشتم کسی حرفم رو گوش بده و نگه " هیس " .
به چشمهای تارش نگاه کردم حسرتها را ورق زدم و رسیدم به کودکیش. هشتی , وشگون ,یه قول دو قل , عاشقی و ...
گفتم مادر جون حالا وشگن بزن بزار خالی شی. گفت : حالا دیگه مادر؟ حالا که دیگه دستام جون ندارن؟
انگشتهای خشک شدش را به هم فشار داد ولی دیگه صدائی نداشت. خنده تلخی کرد و گفت آره مادر جون اینقدر به همه " هیس " نگید بزار حرف بزنند بزار زندگی کنند. آره مادر " هیس " نگو , باشه؟
خدا از " هیس " خوشش نمیاد.

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات خود را به

morshedi2001@yahoo.com

ارسال نمائید

 

 

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به فروشگاه اینترنتی بازاردان.کام میباشد

www.bazardan.com