گلچین طنز 1

 

 

 

یارو میره سربازی برادرش بهش نامه میده : ما برات رفتیم خواستگاری و زن گرفتیم ، خانومت بچه دار شده و پسره ، اسمشو گذاشتیم شهرام اما خانومت خراب بود مشکل اخلاقی داشت طلاقش دادیم ، مهرشو گذاشته اجرا ، پلیسا دنبالت هستن ، مواظب خودت باش

دو شکارچی اهل نیوجرسی برای شکار به جنگل رفته بودند که یکی از آن‌ها زمین خورد. به نظر می‌رسید که نفس نمی‌کشد، چشم‌هایش هم سفید شده بود. شکارچی دیگر با تلفن همراه خود به اورژانس زنگ زد و بریده بریده گفت:‌ «دوستم مرده. حالا چه‌کار کنم؟» اپراتور اورژانس با خونسردی جواب داد: «فقط آرام باشید. من می‌توانم به شما کمک کنم. بیایید اول مطمئن شویم که دوستتان مرده است.» بعد از لحظه‌ای سکوت، صدای شلیک گلوله به گوش ‌رسید؛ سپس صدای فرد پشت تلفن دوباره شنیده شد: «خب، حالا چه‌ کار کنم؟»


A couple of New Jersey hunters are out in the woods when one of them falls to the ground. He doesn't seem to be breathing, his eyes are rolled back in his head. The other guy whips out his cell phone and calls the emergency services. He gasps to the operator: "My friend is dead! What can I do?" The operator, in a calm soothing voice says: "Just take it easy. I can help. First, let's make sure he's dead." There is a silence, then a shot is heard. The guy's voice comes back on the line. He says: "OK, now what?"

خرس رقاص! / تصاویر

حیوانات هر کدام به نوبه خود شیرینی خاصی دارند،اما خرسها و بخصوص خرسهای قطبی از جمله حیواناتی هستند که به دلیل ظاهر بامزه آنها، افراد زیادی در سراسر جهان آنها را به خودی خود دوست دارند.

به گزارش سرویس بین الملل انتخاب ؛ حالا فکرش را بکنید اگر این حیوان دوست داشتنی هنرمند هم باشد،دیگر چه می شود؟

یک خرس کوچک که در یکی از مناطق شمالی آلاسکا زندگی می کند، به تازگی به عنوان سوژه ای برای مردم این سرزمین تبدیل شده و ساعتها آنها را مشغول هنرنمایی و حرکاتش می کند.

این خرس قطبی که پیش از این در سیرک مشغول بکار بوده است، اکنون به طرزی ماهرانه و شگفت آوری می رقصد!

صدای موزیک هر چه باشد، مهم نیست،این خرس قطبی از پس تمامی آهنگها بر می آید و با ریتم این آهنگها می رقصد،حرکات کمر او بسیار عجیب بوده و از کمتر حیوانی چنین پیچ و تابی بر می آید چه برسد به یک خرس قطبی!

بد شانس ترين نسل تاريخ ايران

بد شانس ترين نسل تاريخ ايران، ما هستيم!

چرا؟

چون تو نوزاديمون شير خشک ناياب شده بود…

بچگيمونم که دوران جنگ بود…

دوران تحصيل هم هر چي طرح بود رو ما امتحان کردن… نظام قديم، نظام جديد، نظام خيلي جديد…

رسيديم دانشگاه سهميه ها بيداد کردن…

فارغ التحصيل شديم به خاطر زياد بودن جمعيت کار پيدا نشد…

عاشق شديم گشت ارشاد رو سرمون خراب شد...

ماشين خريديم بنزين سهميه بندي شد...

خواستيم ازدواج کنيم مهريه ها همه سال تولد شد

خواستيم پرداختش کنيم راحت شيم سکه گرون شد

ازدواج کرديم تورم کمرمونو شکست و روزگارمون سياه شد...

تا ميايم بميريم 2 متر جا شد متری 2 تا 3 ميليون

وای خدا



احتمالا تا حالا اسم شنقل رو شنیدید اگر نشنیدید حتما دیگه اسکول رو شنیدید اسکول پرنده ایه که غذاشو قایم می کنه یادش می ره کجا قایم کرده. حالا شنقل پرنده ایه که غذاش رو میده اسکول براش نگه داره !!!
یعنی شنقل از اسکل ، اسکلتره.
آیا نمونه هایی از آن را می شناسید؟

 

 


«اسکول» نام این پرنده است. در خصوصیات این پرنده نوشته‌اند که او وقتی برای زمستان غذا جمع آوری می‌کند محل نگهداری آنها را فراموش می‌کند و بخاطر همین با مشکل مواجه می شود، یا هنگام خانه سازی فراموش می کند که خانه اش را کجا ساخته است، اسکول اگر از لانه اش بیرون بیاید راه بازگشت را پیدا نمی کند.

ازشاعربزرگ ايران سعدي شيرازي اين چند خط كه گويي براي امروز سروده شده وصف الحال تقديم مي شود!

 

چشم دل بازكن كه جان بيني
آن چه ناديدني است آن بيني!


آنچه بینی دلت همان خواهد
وانچه خواهد دلت همان بینی!


هم در آن سر برهنه جمعی را
تا به عین‌الیقین عیان بینی!


هم در آن پا برهنه قومی را
از جهان و جهانیان بینی!


گاه وجد و سماع هر یک را
بر دو کون آستین‌فشان بینی!


آنچه نشنیده گوش آن شنوی
وانچه نادیده چشم آن بینی!


گر به اقلیم عشق روی آری
کافرم گر جوی زیان بینی!

در جلسه ای با یاران نشسته واز هر دری گذری به خاطره ای می گشودیم .یکی از یاران که کابوس دیگران را در خواب با اندکی آرایش به تجربه خودش در بیداری وا گو می کرد .با شروع سخن و تکان دادن سر یادش بخیری گفت که: پدرم .
گفتند خدایش بیامرزد .
گفت : باری پدرم می گفت یک جوال گندم را برای آسیاب به گرده گرفتم پیاده پا تا (ده بالا یا پایین یادم نیست )آسیاب بردم وهیچ بر زمین نگذاشتم .چرا که کسی برای کمک در راه نبود .
سکوت سنگین جلسه با باز دم پر حجم نفس ها به تحسین یا مذمت پدرش در آمد.
رفیقش که از رادمردی وسماجت پدرش به وجد آمده وندانم کاری پدر او دلش را بدرد آورده بود گفت :خدا رحمتش کند اما کار خری رابه نیابت انجام داده است .بمن می گفت تا خری به او میدادم تا به آسیاب برود جوال گندمی هم بهر من آرد می کرد تو هم وقت ما را نمی گرفتی

هر وقت از اوضاع فعلی مملکت احساس ترس و نگرانی کردید خیلی زود برید تلویزیون و روشن کنید و بزنید شبکه خبـــــــــر
اصن یه آرامشی بهتون دس میده که نگــــــــــو حتی ممکنه با آشنا هاتون تو خارج از کشورم تماس بگیرید و بگید پاشن بیان ایران چون همه دنیــــــا به هم ریخته جز ایـــــــران

احمد غلامی در سایت هزار کتاب نوشت:

کوکب خانوم زن پاکیزه و با سلیقه‌ای بود، اما هیچ وقت حتی فکرشم نمی‌کرد که یه روز اساتید، توی فرهنگستان زبان و ادب فارسی جمع بشوند و پاکیزگی وسلیقه‌ی اونو زیر سوال ببرند!

اصل اصل حرف اساتید این بوده که کوکب خانوم اگر زن با سلیقه‌ای بود شیر رو اینطوری مصرف و نگهداری نمی‌کرد. آخه بی‌سلیقگی هم حدی داره. اصلا چه معنی داره وقتی این همه محصولات لبنی ارزان قیمت هستش شما بیای با خودت کره و پنیر و اینجور چیزا درست کنی؟... به خاطر همین بی‌سلیقگی‌ها ما درس کوکب خانوم رو از تو کتاب فارسی دبستان حذف می‌کنیم.

از اون‌طرف هم یه عده آدم بیکار فریبکار (از اینایی که اصولا به هر چیزی اعتراض می‌کنند) گفتند: ما با این کوکب خانم خاطره‌ها داریم و حذفش نکنید و قس علی هذا.... (حالا چه خاطره‌هایی دارند، بماند!)

اساتید هم در جواب این یه عده‌ی بیکارِ فریبکارِ روشنفکرنما فرمودند: که اگه ما درس کوکب خانوم رو حذف نکنیم مرضیه خانوم (وزیر بهداشت) ناراحت می‌شه! البته به نظر بنده این ماجرا کلا یه ذره مشکوک می‌زنه. یعنی مرضیه خانوم چه پدر کشتگی‌ای با کوکب خانوم داشته؟ حتی شایعاتی هم در این مورد هست که بعضی‌ها بیشتر از همه اقدس خانوم (خواهر شوهرِ نوه خاله‌ی مرضیه خانوم) رو مقصر می‌دانند که یکبار در زمان کودکی توانایی‌های کوکب رو هی به رخ مرضیه کشونده بوده... شایعه زیاده اما بنده حالا که فکر می‌کنم می‌بینم تو این وضعیت ارزونی لبنیات، فرهنگستان زبان و ادب فارسی و مرضیه خانوم بد هم نمی‌گن...

حتی به نظرم درس‌های مورد دار دیگری هم تو کتابای دوره‌ی ابتدایی هست که برای آگاه‌سازی جامعه از خطر اون‌ها، در پایان به طور مختصر به چندتاشون اشاره می‌کنم:

عنوان درس
مورد اخلاقی اجتماعی

روباه و زاغ
استفاده‌ ابزاری از جایگاه رفیع پنیر

دهقان فداکار
لخت شدن در ملاء عام بخاطر هیچ و پوچ

تصمیم کبری
خیانت در امانت

پطرس
احساس سوپرمن بازی (تبلیغ قهرمانان کاذب خارجی)

امیدوارم که مسئولین روی این موارد تامل بیشتری بکنند. تا درس‌های مورددار ذکر شده نیز از کتاب‌ها حذف شوند.

اگه زنها دنیا رو میگردوندن
هیچ جنگی وجود نداشت !
فقط کشورها باهم قهر بودن و حرف نمیزدن !!!

.

 

.

.

.

 

.

 

.


امروز به بقالی سر کوچه رفتم تا ماست بخرم، اما برخلاف روال مرسوم،
قیمت ها نسبت به هفته ی قبل گران تر نشده بود!! از مسئولان تقاضا دارم رسيدگي كنند


دردها فراموش میشوند اما همدردها هرگز ...

خدا آنروز که دنیا را نهاده *** به هرکس هرچه لایق بوده داده
به بلبل ناله مستانه داده *** به طاووس جعبه شاهانه داده
به جغد هم در خرابه لانه داده ،
به شیر هم قدرت مردانه داده
به ما هم 40 تومن یارانه داده

یه ناشناس اس ام اس داده میگم "شما؟"

می‌گه "دوس داری کی باشم؟"

می‌گم ناتالی پورتمن!

ولی اگه به شانس منه که داداش حسین رضازاده‌ای !

در زندگی آدم هایی هستند که دهنتو آسفالت میکنن …

حالا این به کنار

مرحله بعد از آسفالت شدن کسانی میان که با بتن کن می افتن به جونت

تر تر تر میرن رو اعصابت !

اي مرغ همه بهانه ازتوست
آن قدقد عشقولانه از توست

پرهاي تو نازبالش من
اين خواب خوش شبانه از توست

آن سينه وران وبال وگردن
آن هيكل دلبرانه از توست

پركنده شدي وخلق مدهوش
چون جاذبه زنانه ازتوست

با نفت زسفره ها پريدي
پرواز زسفره خانه از توست!

سيمرغ شدي به قاف رفتي
چون قيمت عادلانه از توست!

غوغا شده لار و دشت مرغاب
صف ها زسرخس و بانه از توست!

آن ها همه عاشق تو هستند
اين لشكر بي كرانه از توست

اي عامل اغتشاش و تشويش
اين فتنه ماكيانه از توست!

شغلي به جوان ما عطا كن
چون صنعت وكار خانه از توست

قد قد كن و كرچ پر بيفشان
چون تخم در اين زمانه از توست !

مرد واقعی!


- چندتا از دروغ های مشهورمون :

. فقط امضای رئیس مونده
. این لباس جنسش ترک اصله
. به چشم خواهری میبینمش
. همه بچه ها خوشگلن
. از فکر تو تا خود صبح بیدار بودم
. این آخرین سیگاریه که میکشم
. منو تو جوونیام ندیدی
. این بهترین کادوییه که تو زندگیم گرفتم
. مرسی من نمیخورم، رژیم دارم
. از این همه یه دونه مونده، همش رو فروختم
. عموم فوت کرده بود نتونستم بیام
. مادر نزاییده کسی رو که چپ نگام کنه
. خونه رو تخلیه کنین پسرم ازدواج کرده
. شما فرم رو پر کنین ما باهاتون تماس میگیریم

پلیس در نقاط مختلف دنیا
----------------------------
امریکا: شما خلاف می کنید.پلیس شما را دستگیر میکند.احیاناً آن وسط مقادیری مشت و لگد توسط افسر پلیس دریافت می
دارید. یک نفر از این صحنه فیلم میگیرید و در اینترنت پخش می کند. صحنه ضرب و شتم شما از 222 کانال خبری و سیاسی پخش می شود. پلیس رسوا می شود. پلیس از مردم امریکا عذرخواهی می کند.پلیس 15 میلیون دلار به شما غرامت می دهد.شما نیز به خاطر جرمی که مرتکب شده اید مجازات می شوید..

ایتالیا: شما خلاف می کنید. پلیس شما را دستگیر می کند. شما به پلیس رشوه می دهید. شما آزاد می شوید!

فرانسه:شما خلاف می کنید اما پلیس شما را دستگیر نمی کند چون فعلاً به خاطر حقوق پایینش در حال اعتصاب است..

انگلیس:شما خلاف می کنید و پلیس یک مسلمان سیاه پوست عرب را به جای شما دستگیر می کند.

آلمان:شما خلاف می کنید و سگ های پلیس ردتان را پیدا می کنند و شما را دستگیر می کنند.

سوئیس: شما خلاف نمی کنید .پس نیازی به حضور پلیس نیست.

عراق: شما خلاف می کنید.پلیس شما را دستگیر می کند.در حین دستگیر شدن بمبی که در جورابتان جا سازی کرده اید منفجر می کنید و به همراه پلیس می میرید.

چین:شما خلاف می کنید.شما اعدام می شوید!

امارات: شما حال و حوصله خلاف ندارید و به جایش با همراهی پلیس ،از کشور های همجوار دختر وارد می کنید!

هندوستان:شما خلاف می کنید. پلیس شما را دستگیر می کند و شما عاشق دختر رییس پلیس می شوید و توسط اون دختر از زندان فرار می کنید و در حالیکه دو تایی آواز میخوانید و دور درخت می چرخید و روسری دورگردن معشوقه تان می پیچید و هی دستش را می گیرید و می کشید و ول میکنید به دوردست ها فرار می کنید.

هلند: از آنجا که همه کار های خلاف در این کشور خلاف محسوب نمی شوند بنابراین شما خواهر و مادر تان را هم که به یکدیگر پیوند بزنید باز هم خلاف محسوب نمی شود و پلیس دستگیرتان نمی کند!

روسیه: شما خلاف می کنید اما قبل از آنکه توسط پلیس دستگیر شوید توسط گروه های رقیب کشته می شوید.

سوال: چرا مرغ از خيابان رد شد؟

ــ ارسطو : طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود.

ــ مارکس : مرغ بايد از خيابان رد ميشد. اين از نظر تاريخي اجتناب ناپذير بود.

ــ خاتمي : چون ميخواست با مرغهاي آن طرف خيابان گفتگو بکند.

ــ نيچه : چرا که نه؟

ــ فرويد : اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان ميدهد که به نوعي عدم اطمينان جنسي دچار هستيد. آيا در بچگي شصت خود را مي مکيديد؟

ــ داروين : طبيعت مرغ را براي اين توانمندي ردشدن از خيابان انتخاب کرده است.

ــ همينگوي : براي مردن. در زير باران.

ــ اينشتين : رابطه ي مرغ و خيابان نسبي است.

ــ سيمون دوبوار : مرغ نماد زن و هويت پايمال شده اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهوده ي او در فرار از سنتها و ارزشهاي مردسالارانه را نشان ميدهد.

ــ پاپ اعظم : بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغداني مي مانند و از خيابان رد نميشوند. توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد درباره مرغي صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟

ــ صادق هدايت : از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بود غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر.

ــ شيرين عبادي : نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده است. در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسي را فراري نميدهد.

ــ روانشناس : آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟

ــ نيل آرمسترانگ : يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها.

ــ حافظ : عيب مرغان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.

ــ بيل کلينتون : من هرگز با مرغ تنها نبودم.

ــ ناصرالدين شاه : يک حالتي به ما دست داد و ما فرموديم ازخيابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.

ــ سهراب سپهري : مرغ را در قدمهاي خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم.

ــ طرفدار داستانهاي علمي تخيلي: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد. مرغ خيابان و تمام جهان هستي را به عقب راند.

ــ اريش فون دنيکن : مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند. مگر آنتن هاي روي سر مرغ را نديديد؟

ــ سعدي : حکايت آن مرغ مناسب حال توست که شنيدم که در آن سوي خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردي آسيابان بود وي را گفتم: از چه رو تعجيل کني؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کني.

ــ رنه دکارت: از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟

ــ لات محل : به گور پدرش ميخنده هيشکي نمیتونه تو محل ما ازخيابون رد بشه.

ــ بودا : با اين پرسش طبيعت مرغانه ي خود را نفي ميکني.

ــ پدرخوانده : جاي دوري نميتواند برود.

ــ فروغ فرخزاد: آه آه از خيابانهاي کودکي من، هيچ مرغي رد نشد.

ــ ماکياولي : مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتي ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه را توجيه ميکند.

ــ پاريس هيلتون : خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده.

ــ فردوسي پور : چه ميـــــــــکــنه اين مرغه!

- بي بي سي فارسي: عبور مرغها از خيابان که در جامعه امروز ايران به يک مشکل بزرگ تبديل شده است موضوع برنامه بعدي ما خواهد بود با ما تماس بگيريد.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

غضنفر: برو يه نوشيدني واسم بگير

پسرش: كولا يا پپسي

غضنفر: كولا

پسرش: دايت يا عادي

غضنفر: دايت

پسرش: قوطی يا شيشه

غضنفر: قوطی

پسرش: كوچك يا بزرگ

غضنفر: اصلاً نميخام، واسم آب بيار

پسرش: معدنی يا لوله كشی

غضنفر: آب معدنی

پسرش: سرد يا گرم

غضنفر: ميزنمتا !!!

پسرش: با چوب يا دمپایی

غضنفر: حيوون

پسرش: خر يا سگ

غضنفر: گمشو از جلو چشام

پسرش: پياده يا با دو

غضنفر: با هر چي برو فقط نبينمت

پسرش: باهام ميآیی يا تنها برم

غضنفر: ميآم ميكوشمتااااا

پسرش: با چاقو يا ساطور

غضنفر: ساطور

پسرش: قربانيم ميكني يا تيكه تيكه

غضنفر: خدا لعنتت كنه قلبم وايساد

پسرش: ببرمت دكتر يا دكترو بيارم اينجا

غضنفر: تو بخش سي سي يو

پسرش: واسش گل ببرم يا شيريني

مریدی به شیخ بگفت :ای شیخ، پندی برای آداب دینداری مرا بفرما

شیخ فرمود:ای مرید هرگاه صدای "یا حسین یا حسین "بشنیدی بدان سمت شتاب کن که نذری دهند و طعام بسیار است.

هرگاه صدای "یا علی یا علی "بشنیدی، پیچ را استاد شو و فلنگ را ببند چون یا یخچالی را بلند میکنند یا ماشینی را هل میدهند...

یه شب سه نفر اشتباهي دستگير ميشن و در نهايت ناباوري به اعدام روی صندلی الکتریکی محکوم ميشن....
نوبتِ نفر اول میشه که بشینه روی صندلی. وقتی میشینه میگه : من توی دانشگاه , رشته خداشناسی خوندم و به قدرت بی پایان خدا اعتقاد دارم .... میدونم که خدا نمیذاره آدم بیگناه مجازات بشه ....
کلید برق رو میزنن ... ولی هیچ اتفاقی نمیفته ....
به بی گناهیش ایمان میارن و آزادش میکنن ...
نفر دوم میشینه روی صندلی و میگه : من توی دانشگاه حقوق خوندم ....
به عدالت ایمان دارم و میدونم واسه آدم بی گناه اتفاقی نمیفته ...
کلید برق رو میزنن و هیچ اتفاقی نمیفته ...
به بی گناهی اون هم اعتقاد میارن و آزادش میکنن ....
نفر سوم میاد روی صندلی و میگه : من توی دانشگاه , رشته برق خوندم و به شما میگم که وقتی این دو تا کابل به هم وصل نباشن هیچ برقی وصل نمیشه به صندلی
خوب بقيه داستان هم مشخصه
....
نتيجه : لازم نيست همه جا راه حل مشكلات رو عنوان كنيد


آورده اند روزی شیخ و مریدان در کوهستان سفر می کردندی و به ریل قطاری رسیدندی که ریزش کوه آن را بند آورده بودی. و ناگهان صدای قطاری از دور شنیدندی. شیخ فریاد برآوردی که جامه ها بدرید و آتش بزنید که این داستان را قبلن بدجوری شنیدمدی. و مریدان و شیخ در حالی که جامه ها را آتش زده و فریاد می زدندی ، به سمت قطار حرکت کردندی.

مریدی گفت:" یا شیخ ! نباید انگشت مان را در سوراخی فرو ببریم؟" شیخ گفت:" نه! حیف نان! آن یک ‏داستان دیگر است." راننده ی قطار که از دور گروهی را لخت دید که فریاد می زنندی، فکر کرد که به دزدان زمینی سومالی برخورد کردندی و تخت گاز داد و قطار به سرعت به کوه خوردی و همه ی سرنشینان جان به جان آفرین مردندی.

شیخ و مریدان ایستادند و شیخ رو به مریدان گفت:" قاعدتن نباید این طور می شد!" سپس رو به پخمه کردی و گفت:"تو چرا لباست را در نیاوردی و آتش نزدی؟" پخمه گفت:"آخر الان سر
ظهر است! گفتم شاید همین طوری هم ما را ببینند و نیازی نباشندی.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات خود را به

morshedi2001@yahoo.com

ارسال نمائید

 

 

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به فروشگاه اینترنتی بازاردان.کام میباشد

www.bazardan.com