گلچین طنز 5

 

 

 

مشروبات چيست؟
.
.
.









به اولين روباتي که رفت مشهد ، مشروبات ميگويند

 

************

 

 

دیروز حوصلم سر رفته بود گوشی پسرخالمو برداشتم دیدم 4 تا دوست دختر داره اسم دوست دختراشو با هم دیگه عوض کردم....
.
.
.
.
.
.
همزمان چهارتا شكست عشقی خورد بدبخت....
مریض نیستماحوصله ام سر رفته بود....!!
میفهمییییییی؟؟
حوصلم سر رفته بود

 

*************

 


مورد داشتیم
پسره تو صف نونوایی از دختره پرسیده چند نفر جلوی شما هستند؟
دختره گفته:
دو تا خواهر بزرگتر از خودم هستند
ولی من برای ازدواج مشكلی ندارم،
ما اصلا از این رسمها نداریم

*************

مورد داشتیم
ﺑﻌﺪ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﻗﻠﯿﻮﻥ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺘﻪ ﮐﯽ ﺁﺏ ﻗﻠﯿﻮﻥ
ﺗﻤﻮﻡ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﺮﯾﻢ ؟
ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺳﻔﺮﻩ ﺧﻮﻧﻪ که ﺫﻏﺎﻝ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻣﺮﺩﻩ …
ﺻﺎﺣﺐ ﺳﻔﺮﻩ ﺧﻮنه ﻫﻢ ﺭﻓﺘﻪ ﺯﯾﺮ ﺗﺨﺖ ﻗﺎﯾﻢ ﺷﺪﻩ ﻧﻮﺭ ﮐﻪ
ﺑﻬﺶ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﺟﯿﻎ ﻣﯿﮑﺸﻪ

*************


دو تا جمله توی دنیا از همه متداول تره
I love you
و
Made in China
و هر دو هم فقط یک ماه دوام دارند

***************

پسره رو به دختر: اولین بارته که یه پسرو میبوسی؟؟

دختر: معلومه که اولین بارمه کثافت، چرا همتون همینو میپرسین؟؟

 

 

ملانصرالدين از كدخداى ده ﻳﮏ ﺍﻻﻍ ﺑﻪ ﻗﻴﻤﺖ ١٥ درهم خريد و ﻗﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﮐﻪ كدخدا ﺍﻻﻍ ﺭﺍ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺗﺤﻮﻳﻞ ﺑﺪﻫﺪ...
ﺍﻣﺎ ﺭﻭﺯ ﺑﻌ ﺪ كدخدا ﺳﺮﺍﻍ ملانصرالدين ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ:
« ﻣﺘﺄﺳﻔﻢ ملا, ﺧﺒﺮ ﺑﺪﻱ ﺑﺮﺍﺕ ﺩﺍﺭﻡ. ﺍﻻﻏﻪ ﻣﺮﺩ!»
ملانصرالدين ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ : « ﺍﻳﺮﺍﺩﻱ ﻧﺪﺍﺭﻩ . ﻫﻤﻮﻥ ﭘﻮﻟﻢ ﺭﻭ ﭘﺲ ﺑﺪﻩ. »
كدخدا ﮔﻔﺖ : «ﻧﻤﻲﺷﻪ !ﺁﺧﻪ ﻫﻤﻪ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﺧﺮﺝ ﮐﺮﺩﻡ»
ملا ﮔﻔﺖ: «ﺑﺎﺷﻪ. ﭘﺲ ﻫﻤﻮﻥ ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ ﺭﻭ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﻩ.»
كدخدا ﮔﻔﺖ: «ﻣﻲﺧﻮﺍﻱ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﭼﻲ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻲ؟»
ملا ﮔﻔﺖ: «ﻣﻲﺧﻮﺍﻡ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻗﺮﻋﻪﮐﺸﻲ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﮐﻨﻢ.»
كدخدا ﮔﻔﺖ: «مگر میشه ﻳﻪ ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻗﺮﻋﻪﮐﺸﻲ ﮔﺬﺍﺷﺖ!»
ملا ﮔﻔﺖ: « ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﮐﻪ ﻣيشه. ﺣﺎﻻ ﺑﺒﻴﻦ. ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﮐﺴﻲ ﻧﻤﻲﮔﻢ ﮐﻪ ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ.»
ﻳﮏ ﻣﺎﻩ ﺑﻌد كدخدا ملانصرالدين رو ﺩﻳﺪ ﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ: «ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ؟»
ملا ﮔﻔﺖ: به ﻗﺮﻋﻪﮐﺸﻲ ﮔﺬﺍﺷﺘﻤش و اعلام كردم فقط با پرداخت ٢ درهم در قرعه كشي شركت كنيد و به قيد قرعه صاحب يك الاغ شويد . به ٥٠٠ نفر ٥٠٠ ﺑﻠﻴﺖ ٢ درهمى ﻓﺮﻭﺧﺘﻢ ﻭ ٩٩٨ دﺭهم ﺳﻮﺩ ﮐﺮﺩﻡ.»
كدخدا ﭘﺮﺳﻴﺪ: «ﻫﻴﭻ ﮐﺲ ﻫﻢ ﺷﮑﺎﻳﺘﻲ ﻧﮑﺮﺩ؟»
ملا ﮔﻔﺖ: «چرا، ﻓﻘﻂ ﻫﻤﻮﻧﻲ ﮐﻪ ﺍﻻﻍ ﺭﻭ ﺑﺮنده شده ﺑﻮﺩ. ﻣﻦ ﻫﻢ ٢ درهمش ﺭﻭ ﭘﺲ ﺩﺍﺩﻡ.
و این شد كه همراه اول و ايرانسل جریان پیامک های شركت در مسابقات رو راه انداختن.....

 

داستان بزغاله و افاضات شیخ :
روزی مردی نزد شیخ آمد و گفت : یا شیخ در خانه اتاقی کوچک داریم و من به همراه همسرم و فرزندان به سختی در این فضای کم زندگی میکنم... یا شیخ چه کنم ؟
شیخ گفت : آیا جاندار دیگری در خانه داری؟ مرد گفتا : بلی ، بزغاله ای دارم که در حیاط خانه میبندم
شیخ گفت : آن بزغاله را نیز به درون اتاق بیاور و زندگی کن
هفت روز گذشت و مرد نزد شیخ بازگشت و گفت : یا شیخ زندگیم نابود شده در آن اتاق کوچک با زن ، فرزندان و بزغاله زندگی میکنیم و زندگی بر ما جهنم شده ،یا شیخ چه کنیم ؟
شیخ گفتا : آن بزغاله را از اتاق بیرون ببر و در حیاط خانه ببند

فردای آن روز مرد با گل و شیرینی نزد شیخ آمد با خوشحالی گفت : یا شیخ سپاسگذارم ما رو از عذاب نجات دادی ..اینقدر جامون باز شده و راحتیم که نگو، ممنونم ازت .....

 

 


دكتر داشت بیمار رو معاینه میکرد که بازرس از راه میرسه میگه مدارک پزشکی
دكتر بازرس رو میبره یک کناری میگه من دكتر نیستم و یک پولی میده و بازرس میره
مریض میره دنبال بازرس میگه اقا اینو بگیرید
بازرس میگه نمیتونم من بازرس قلابیم اومده بودم اینو تیغ بزنم
شما که بیمارید میتونید برید شكایت کنید
بیمار میگه: اخه منم مریض نیستم اومده بودم واسه اداره چند روز استعلاجی بگیرم برم مسافرت

 

 


نحن يک شب با عيال مرتبط في دارنا ... هر دو خوابيديم بعد از خستگي از کارنا

اهل بيتم پيش ما زير پتو خوابيده بود ... جفتنا، همرازنا، محبوبنا، دلدارنا

ناگهان آمد صداي العجيبي من حياط ... کرد ما را نصف ليل از خواب خوش بيدارنا

سايه‌اي افتاد علي الديوار و نحن شاهدون ... دزدي آمد في حياطي از سر ديوارنا

دزد بي دين يفتح الباب العمارت چارتاق ... يدخل في البيت پاورچين من التالارنا

با تجاوز به حريم بيت در ما زنده شد ... حس پيكار و جهاد و غيرت و ايثارنا

من که خود از امت در صحنه بودم کل عمر ... خواستم تا بپرم در صحنه چون انصارنا

خواستم بر خيزم و اينقد ضربه تا يموت ... يادم آمد نحن عرياني و بي شلوارنا

اهل بيتم قالتي گوشي به پچ پچ مطلبي ... کرد ما را منصرف من نيت پيكارنا

زوجتي قال که حاجي جان به روي خود نيار ... تا برد اموالنا اين دزد في انظارنا

مال دنيا هست از چرک کف يد پست‌تر ... انت هم هستي رديف و توپ و مايه دارنا

جنگ با خصم دني هست از اهم واجبات ... نيست ليكن جنگ بي شلوار في کردارنا

نزد ما شلوار يعني دين و ناموس و هدف ... هست هر ارزش از اين شلوارنا سرشارنا

گرچه تكليف است بر ما حفظ مال و جان ولي ... حفظ ارزشها مهمتر باشد از هر کارنا

دزد مي‌برد از در پشتي اساس بيت را ... نحن او را ننظرون عين ترب بي عارنا

بي مروت مثل جارو بيت را خالي نمود ... برد حتا آن خبيث از جيبنا خودكارنا

از تمام آنچه نحن توي منزل داشتيم ... ماند تنها اين پتوي پشمي و گلدارنا

ما کما في السابق آنجا مضطرب تحت الپتو ... جم نميخورديم هيچ انگار که مردارنا

گرچه عاجز بودم از پيكار آن نره حمار ... ليک مي‌دادم به او فحش بد و کشدارنا

مشت محكم بر دهان ياوه‌ گويش ميزدم ... با نثار فحش من تحت الپتو هر بارنا

لحظه‌ها در برهه حساس فعلي مي‌گذشت ... لحظه‌اي صدبار مي‌کرديم استغفارنا

منتظر بوديم شرش کم شود از رأسنا ... تا خرج من بيتنا آن دزد لا کردارنا

ذالک السارق وليكن بي خيال ما نشد ... کم کم آمد في اتاق خوابنا ديدارنا

نحن هم از رؤيتش آنقدر ترسيديم که خيس ... شد نصف تشک من نشتي ادرارنا

خواست بردارد پتوي روي ما را آن خبيث ... من دگر جايز نديدم صبر در رفتارنا

رأس خود خارج نمودم يكهو از زير پتو ... زل زدم در چشم دزد کافر و غدارنا

هشت نه ريشتر به خود لرزيدم از فرط الهراس ... دزد بي وجدان ولي انگار لا انگارنا

يأخذ الدزد الپتو را و به شدت مي‌کشيد ... من گرفتم با يد و دندان پتو ناچارنا

زوجتي غش کرد في اين صحنه و ما را گذاشت ... در چنين ميدان حساسي تک و بي يارنا

گفتم اي دزد لعين هذا الپتو را بي خيال ... در عوض بردار کل درهم و دينارنا

نوش جانک هرچه دزديدي ولي اين را نبر ... الپتو حق مسلم هست في معيارنا

دزد قال "ول کن، اطلب من فقط هذا الپتو ... آخرش ول ميكني پس هي نده آزارنا"

الحكايت آن پتو را زد کنار از رويمان ... شد هويدا قمبلونا، سرخ شد رخسارنا

تازه با اخذ پتو هم لا ذهب من بيت و بعد ... کارهايي يفعلوا که گرد شد ابصارنا

يخرج من جيب شلوارش موبايل و مي‌گرفت ... فيلم و عكس از نحن در آن وضع ناهنجارنا

کرد مجبورم که بنشينم سپس دولا شوم ... هرچه گفت انجام دادم ليک باالاجبارنا

اولش سرسخت بودم در قبال آنچه خواست ... آخر اما کرد با تهديدنا وادارنا

بي تسامح کارهايي يفعلوا زشت و قبيح ... بي بلانسبت تريلي کرد في بلوارنا

في تمام صحنه‌ها هم فيلم از ما مي‌گرفت ... تا مع المدرک در آرد بعد از آن دمّارنا

شد بلوتوث فيلم ما في گوشيون کل خلق ... پيش مردم با فضاحت فاش شد اسرارنا

بس که بي شلوار چسبيديم به يک الپتو ... آخرش پيچيد دست اجنبي طومارنا

هم پتو هم آبرو هم مالمان بر باد رفت ... مابقي زندگي هم کان زهرمارنا

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات خود را به

morshedi2001@yahoo.com

ارسال نمائید

 

 

کلیه حقوق این سایت محفوظ و متعلق به فروشگاه اینترنتی بازاردان.کام میباشد

www.bazardan.com